سيد جعفر سجادى

1565

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

وجه مناسب بين « وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا » پرسيدند فرمود ما بين اين دو زيادتر از يك ثلث قرآن حذف شده است ديگر روايتى به حضرت صادق نسبت دهند كه در مورد « كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ » فرمودند چگونه اين امت بهترين امت باشد و حال آنكه فرزند حضرت رسول را بكشتند و بعد فرمود آيه چنين بوده است كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ و ديگر روايتى است در قضيه غدير خم كه گويند آيه چنين است « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك فى على فان لم تفعل فما بلغت رسالتك » و ديگر آنكه كتاب وحى چهارده تن بودند از صحابه كه رياست آن با على بن ابي طالب بود و اغلب آنها تنها آياتى را مينگاشتند كه مربوط به احكام بودند و اخلاقيات و وقايع را و اغلب آنها با حضرت رسول نبودند و تنها حضرت امير هميشه با آن حضرت بود كه در خلوات و جلوات آنچه وحى ميشد ضبط ميفرمودند و بدين جهت قرآن حضرت امير جامع‌تر بود و بعد از رحلت حضرت رسول حضرت على به منبر تشريف برده و فرمودند كه وحى الهى اين است كه در دست من است و لكن عمر بن الخطاب گفت ما را نيازى بدان نيست و ما را مصحف عثمان كافى است و گويند اين قرآن همواره نزد ائمه اطهار بوده است و عدهء از خواص ائمه از وجود آن مطلع بوده‌اند ، كلينى گويد مردى آياتى بر حضرت صادق بخواند كه من تا آن گاه نشنيده بودم پس حضرت صادق فرمودند ساكت شو و خوددارى كن از خواندن اين آيات و همان كه مردم ميخوانند بخوان تا قيام حضرت قائم و احاديثى ديگر البته اين سخنان را عدهء حمل بر تعصب كنند و گويند مسلمين بسيارى از اين آيات خبر داشتند و حافظ آن بودند و امكان اخفاء آن بسيار كم بوده است و ديگر استدلال كرده‌اند به آياتى مثل لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ و إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ . . . در اين مورد بحث بسيار است و حقيقت امر نامعلوم . الحق جواز العمل بمحكمات الكتاب نصا كان او ظاهرا خلافا للاخباريين حيث قالوا بمنع الاستدلال بكله على ما نسب اليهم بعضهم و قال ان مذهبهم ان كل القرآن متشابهة بالنسبة الينا و لا يجوز اخذ حكم منه الا من دلالة الاخبار على بيانه و هو الاظهر من مذهبهم او بالظواهر فقط على ما يظهر من آخر و فصل بعض الافاضل فقال ان ارادوا انه لا يجوز العمل بالظواهر - التى ادعيت افادتها للظن المحتملة لمثل التخصيص و التقييه ( از قوانين ج 1 ص 393 ) . كتاب در اصطلاح صوفيان اطلاق بر وجود مطلق مىشود رجوع شود به ام الكتاب . و اهل ذوق و عرفان اين اصطلاح و كلمه را از قرآن مجيد مأخوذ كرده‌اند و ظاهر معنى آن را منصرف كرده تأويلاتى كرده‌اند بر حسب موارد در حال كه بنزد اهل شرع صرفا منظور كتب آسمانى است . چند آيه كه در آن كتاب آمده است . مانند : يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا .