سيد جعفر سجادى

1563

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

1 - ابهام 2 - احتياج به تميز 3 - بنا 4 - لزوم تصدير 5 - افادهء تكثير در اغلب مانند « كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ » و براى استفهام مانند ( كاين تقرأ سورة الاحزاب ) يعنى چند دفعه و جهات افتراق آنها اين است كه 1 - كاين مركب است و كم بسيط 2 - تميز كاين مجرور به من است غالبا مانند « كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ » ( از مغنى ص 96 ) كَبائِر - ( اصطلاح فقهى ) و گناهان كبيره در مذهب اسلام عبارتند از شرك ، قتل به غير حق ، لواط ، زنا ، سحق ، ربا خوردن ، قذف محصنات ، خوردن مال يتيم ، غيبت ، قسم ، شهادت دروغ ، شرب خمر ، سرقت ، يأس از رحمت خدا ، كفر به خدا ، كذب و فحش به انبياء و اولياء . كِباب - ( اصطلاح ذوقى ) كباب دل را گويند در تجليات صورى و بمعنى بىتابى معشوق است از هجران عاشق . خواجه گويد : ز جام عشق تو عقلم خراب ميگردد * ز تاب مهر تو جانم كباب ميگردد مرا دلى است كه دائم به ياد لعل لبت * بگرد ساقى و جام شراب ميگردد كِبْر - ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) كبر بزرگ داشتن و بهتر دانستن خود را گويند از ديگرى چنان كه تواضع كمتر گردانيدن خود است از ديگرى و كبر از نادانى انسان است بنفس خود و يكى از مهلكات انسان است و لكن تكبر در مقابل متكبر عبادت است پس كبر يا ممدوح است و يا مذموم و هر يك را مقام و موقعى است . ( كشاف ص 1242 ) كَبَدُ الأَسَد - ( اصطلاح نجومى ) از ستارگان دب اكبر بود ( از صور الكواكب ص 33 ) كُبرى - ( اصطلاح منطقى ) مقدمه و قضيه اول از قياس اقترانى را صغرى و مقدمهء دوم را كبرى نامند مثلا در قياس « عالم متغير است ، هر متغيرى حادث است » جمله هر متغيرى حادث است كبراى قياس است ( از كشاف ص 1247 - ا - ساس - الاقتباس ص 191 ) كِبرِ نَفْس - ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود كه نفس بكرامت و هوان مبالات نكند و به يسار و عدمش التفات ننمايد بلكه بر احتمال امور ملائم قادر باشد . ( از اخلاق ناصرى ص 76 ) . كِبَّور - ( گاه‌شمارى ) بكسر كاف و فتح باء و تشديد آن - روز دهم تشرى است كه روز عاشوراى يهود بود كه روزه داشتن بر آنان در آن روز واجب بود و اصل كبور از كفارات گناهان است . ( از التفهيم ص 244 ) كَبيْسَه - ( اصطلاح نجومى ) در سال‌هاى خورشيدى هميشه در محاسبات 4 / 1 روز را رها كنند و بجاى آنكه گويند سال شمسى 4 / 1 365 روز است گويند 365 روز است و بنا بر اين در هر چهار سال يك روز پديد آيد . اين كار را نخست يونانيان و روميان و سريانيان و قبطيان مصر كردند و اين سال را كه 366 روز محسوب كنند