سيد جعفر سجادى
1561
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
شود . كاسِه - ( اصطلاح عرفانى ) كاسه كنايت از جام مى وحدت است كه سالك الى الله را سرمست گرداند . كافِر - ( اصطلاح عرفانى ) كافر مقام تفرقه را گويند و كسى را كه از جمع بفرق آمده باشد و صاحب مقام حال تفرقه را گويند . كافِر بَچه - ( اصطلاح ذوقى ) كافر بچه بمعنى يك رنگى در عالم وحدت است كه روى از تمامى ما سو الله برتافته باشد و در سواد نيستى جاى گرفته باشد . كاف و نون - ( اصطلاح ذوقى ) كاف و نون صورت اراده كليه است كه « إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ( از شرح گلشن راز ص 5 ) و گفتهاند : « كاف » و « نون » اشارت است بمرتبهء ايجاد ممكنات . شبسترى گويد : توانائى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين چون قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد هلالى گويد : چو اول دست قدرت بر قلم زد * دو حرف كاف و نون يك جا رقم زد كف كافى او از عين الطاف * ز كاف آورد بيرون قاف تا قاف ز شكل نقطهء نون هم كما هى * پديد آورد از مه تا بماهى مولانا گويد : كاف و نون همچون كمند آمد جذوب * تا كشاند مر عدم را در خطوب پس دو تا بايد كمند اندر صور * گر چه يكتا باشد آن دو در اثر رشته يكتا شد غلط كم شد كنون * گر دو تا بينى حروف كاف و نون كاشِف - ( اصطلاح فقهى و اصولى ) و كاشف يعنى روشنكننده و آشكار نماينده و كشفكننده چنان كه گويند قبول در وصيت يا معاملات فضولى كاشف است يا ناقل يعنى كاشف از سبق وقوع عقد و نقل ملك است يا ناقل است يعنى از حين قبول عقد در است و منعقد شود . كافِرِ حَربيّ - ( اصطلاح فقهى ) غير كتابى را گويند . كامِل - ( اصطلاح ذوقى و ادبى ) هر بيتى كه به هشت متفاعلن تمام شود ( از دره ص 13 ) كامل حقيقى آنست كه جامع مراتب شريعت و طريقت و حقيقت باشد . و كامل كسى است كه او را كمال باشد و آن موجودى است كه آنچه براى غير ممكن الحصول باشد براى آن حاصل باشد و وجود و كمالات از خودش باشد و چنين ذاتى خداست در مرتبت بعد كسانىاند - كه در حكمت عمليه و نظريه خود را كامل كرده باشند . ( از كشف المحجوب ص 296 مصباح الانس ص 53 - كشاف ص 1265 ) اى درويش اين طايفه كه هر سه طريقت و شريعت و حقيقت دارند كاملانند و ايشانند كه پيشواى خلايقاند