سيد جعفر سجادى
1524
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
آماده مىكند و آن ديگر صورت آن نوع حيوان را اعطاء مىكند تا آن ماده متحرك شده و بسوى تحصيل آن صورت حركت كند تا بدان و اصل شده آن را تحصيل نمايد . پس آن قوتى كه ماده را مهيا مىكند قوت انوثت بود و آنچه صورت را اعطاء مىكند قوهء ذكورت بود . زيرا مؤنث بواسطهء همان قوتى كه مادهء آن را مهيا مىكند مؤنث بود و مذكر نيز بواسطهء آن قوتى كه صورت آن نوع را به دو اعطاء مىكند مذكر بود يعنى صورت ويژهء آن نوعى كه اين قوت در اوست . و عضوى كه در جهت اعطاء مادهء حيوان ، بقلب خدمت مىكند ، رحم بود و آن عضوى كه در جهت اعطاء صورت ، بقلب خدمت مىكند ، ( در انسان و يا در حيوانات ديگر ) عبارت از آن عضوى بود كه منى وابسته به آن و متكون در آن بود . زيرا چون منى وارد در رحم مؤنث شود و در آنجا به خونى برخورد كند كه رحم براى قبول صورت انسان مهيا و آماده نموده است در اين صورت آن منى به خون قوت و نيرويى اعطاء خواهد كرد كه در جهت تحصيل اعضاء انسان و صورت هر عضوى از اعضاء آن ازين خون موجود در رحم به حركت در مىآيد ( و بالجمله در جهت بدست آوردن صورت كامل انسان ) پس خون مهياشدهء در رحم عبارت از مادهء انسان بود و منى محرك اين ماده است تا آن هنگام كه صورت انسان در آن تقرر يافته حاصل شود . و منزلت و موقعيت منى نسبت به خون مهياشدهء در رحم بمنزله و در حكم مايهايست كه شير بواسطه آن منعقد مىگردد و همانطور كه آن مايهها ، فاعل انعقاد شيرند و خود نه جزئى از شير منعقد شدهاند و نه مادهء او ميباشند ، همين طور است حال منى كه خود نه جزئى از جنين و يا علقهء منعقد در رحم است و نه مادهء او است و همانطور جنين از منى متكون مىشود كه شير بسته شده از مايه نيز جنين از خون رحم آن طور متكون مىشود كه شير بسته شده از شير دوشيده شده و آفتابه از مس . و آنچه موجب تكوين منى در انسان بود عبارت از وعاءهايى بود كه منى در آنها ايجاد مىشود و آن عروق و رگهائى بود كه واقع در زير پوست عانه است . كه خايهها نيز بنوعى در تكميل و ايجاد آن امداد ميكنند . و اين رگها به سوى مجرايى كه در قضيب است نافذ بود تا آنكه از ناحيه اين عروق منى وارد در مجراى قضيب گردد و در آن مجرا همچنان جريان يابد تا آنكه وارد رحم شود و به آن خونى كه در رحم است مبدأ قوتى اعطا كند كه بواسطهء آن تغيير يابد تا آنجا كه بواسطهء آن ، اعضاء و صورت هر عضوى حاصل گردد و بالاخره صورت جملهء بدن پديد آيد . و منى آلت ذكر بود . پارهء از آلات و ابزارها مواصل ، و پارهء ديگر مفارق و جدا بود . و مثلا دست آلت و ابزار پزشك معالج بود كه بواسطهء آن معالجت كند و نيشتر ابزار ديگر وى بود كه بواسطهء آن معالجت كند و دوا نيز ابزار ديگرى بود كه بدان معالجت كند ، پس دوا آلت مفارق بود كه پزشك آن هنگام كه آن را بساخت