سيد جعفر سجادى
1522
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
حاصل مىشود . كار دماغ اين است كه اولا در جهت امداد باعصاب حس بقلب خدمت مىكند يعنى آنچه موجب بقا و ابقاى قواى آنها مىشود ، آن قوائى كه بواسطهء آنها به رواضع امكان مىدهد كه عمل احساس ويژهء خود را انجام داده و بر آن پابرجا باشند ، و ثانيا در جهت امداد باعصاب حركت ارادى به قلب خدمت مىكنند ، يعنى آنچه موجب بقاء و ابقاى قواى آنها مىشود ، آن قوائى كه بواسطه آنها براى اعضاء آلى امكان حركت ارادى حاصل مىشود ، يعنى آنچه بوسيله آنها به قوت نزوعيهء كه واقع در قلب است خدمت مىشود . زيرا سرچشمهء بسيارى از اين اعصاب يعنى آن سرچشمهء كه از آن امداد و ممدات مبقيهء قواى آنها ناشى مىشود و محفوظ و پابرجا ميماند در خود دماغ بود و سر - چشمهء امدادات بسيارى ديگر از اعصاب در نخاع نافذ در فقار بود و نخاع نيز از طرف بالا پيوسته بدماغ بود و دماغ با مشاركت نخاع نيز به اين دسته از اعصاب مدد مىرساند . و از جمله اينكه تخيل براى قوهء متخيله آن گاه حاصل مىشود كه حرارت قلب بر مقدار محدودى باشد و همچنين تفكر براى قوهء ناطقه آن گاه حاصل مىشود كه حرارت قلب بر اندازهء محدود و حدى معين باشد و همچنين حفظ و تذكر قواى نفسانى نسبت باشياء . پس دماغ در اينجا نيز هم در جهت تعديل حرارتى كه بواسطهء آن تخيل كار خود را انجام دهد بقلب خدمت مىكند و هم در جهت تعديل حرارتى كه بواسطهء آن فكر و رويت كار خود را بدرستى انجام دهد و هم در جهت تعديل حرارتى كه بواسطهء آن حفظ و تذكر كار خود را انجام داده جود مىكند پس بواسطهء جزئى از دماغ حرارتى كه صالح و سازگار براى تخيل بود معتدل مىشود و بواسطهء جزئى ديگر حرارتى كه ملايم و سازگار با تفكر بود معتدل مىشود و بجزء سوم حرارتى كه مناسب صالح براى تحقق حفظ و تذكر باشد معتدل مىشود . زيرا قلب از آن جهت كه منبع و سرچشمهء حرارت غريزى است گزيرى و گريزى ندارد جز آنكه حرارت غريزى موجود در خود را همچنان وافر و نيرومند گرداند تا آنكه زيادتى آن از او جدا شده و به ساير اعضاء فيضان كند و يا بخاطر اينكه در افاضه كوتاهى نكند و يا اينكه جود و افاضه كند كه هر گاه فى نفسه چنين نبود اعصاب به قلب حمله كرده حرارت او را مىربايند . و چون چنين بود واجب است كه حرارت خود را يعنى آن قسمت كه باعضاء نفوذ مىكند تعديل نمايد و بخاطر اينكه حرارت او فى نفسه بر اعتدال لازمى نبود كه بوسيلهء آن افاضات خاص خود را افاده كند بنا بر اين و بخاطر اين امر دماغ بالطبع نسبت به ساير اعضاء حتى در ملموس و لمس بارد و رطب آفريده شده است و در او قوتى نفسانى قرار داده شده است كه بواسطهء آن حرارت قلب بر اندازه لازم و محدود معتدل مىگردد . و چون هم عنصر اعصاب حس و هم عنصر اعصاب حركت بالطبع زمينى بوند و با سرعت قبول جفاف و خشكى مىكنند در بقاء رطوبت خود محتاج به نرمى خاص