سيد جعفر سجادى
1396
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
وقت فيؤخره الى وقت ثان » . ( طبقات ص 210 ) و گرفتار شدن و اسير معشوق شدن : تا دلم فتنه بر جمال تو شد * بندهء حسن ذو الجلال تو شد اى عزيز آن كسى كه روى تو ديد * چه شگرف ار كه در هواى تو شد فُتُوَّت - ( اصطلاح عرفانى ) فتوت يعنى جوانمردى و در اصطلاح عبارت از ايثار است كه غير را بر نفس خود ايثار كند و اول آن ايثار . بجاه است و اعلا درجهء آن ايثار بنفس است ، به آنكه در امر غير سعى كند و او را بر خود برترى دهد و آنكه معذور دارد خلق را از زلات و لغزشها . « الفتوة احتقار النفس و تعظيم حرمة المسلمين » . ( طبقات ص 436 ) . و گفتهاند : « الفتوة الصفح عن عثرات الاخوان » كه لغزشهاى آنان را نديده انگارد . « الفتوة حسن الخلق و بذل المعروف » ( طبقات ص 506 ) « الفتوة حسن الخلق مع من تبغضه و بذل المال لمن تكرهه و حسن الصحبة مع من ينفر قلبك منه » جنيد گويد : « الفتوة اسقاط الرؤية و ترك النسبة » ( طبقات ص 117 ) و گفتهاند : « الفتوة رؤية فضل الناس بنقصانك » ( طبقات ص 61 ) جامى گويد : بت خود را بشكن خوار و ذليل * نامور شو بفتوت چون خليل بت تو نفس هواپرور تست * كه به صد گونه خطا رهبر تست بسط كن بر همه كس خان كرم * بذل كن بر همه هميان و درم گر براهيمى اگر زردشتى * روى در هم مكش از هم پشتى بازكش پاى ز آزار همه * دست بگشاى بايثار همه هر چه بدهى به كسى باز مجوى * دل ز انديشهء آن پاك بشوى ابو حفص گويد : « الفتوة عندى اداء الانصاف و ترك مطالبة الانصاف » معروف گويد : ( طبقات ص 117 ) « للفتيان علامات ثلاث : وفاء بلا خلاف و مدح بلا جود و عطاء بلا سئوال » ( طبقات ص 89 ) شاه كرمانى گويد : « الفتوح من طباع الاحرار و اللؤم من الانذال » ( طبقات ص 193 ) و گفتهاند : « الفتوة ان تنصف غيرك » كه با ديگران انصاف كنى . فتوت آن باشد كه براى خود فضل و مزيتى نه بينى و آن را سه درجه است : 1 - ترك خصومت و تغافل از زلت ديگران . 2 - احسان در مقابل بدى . 3 - فتوت را نفس كه غير خدا را نبيند و كارهاى خود را براى اجر و مزدى