سيد جعفر سجادى
1490
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
باشد بشنوند . و شرط توبهء وى آن باشد كه خود را تكذيب كند . و گواهى فرزند بر پدر ، و گواهى بنده بر خواجه نشنوند . اما پس از وفات ايشان قبول كنند . و گواهى ولد الزنا قبول نباشد . دليلش اجماع اين طائفه ست . و گواهى دشمن بر دشمن قبول نباشد . و نه گواهى شريك براى شريك در آنچه شريك وى باشد ، و نه گواهى ذمى بر مسلمان ، الا در وصيت كه در سفر باشد خاصة ، به شرط آنكه آنجا از اهل اسلام كسى حاضر نباشد . و بدان كه حكم بقسامت آن وقت كنند كه اولياى مقتول را دو گواه عدل نباشد كه بقتل گواهى دهند . و چون چنين باشد از اولياى مقتول پنجاه كس سوگند خورند كه مدعى عليه صاحب ايشان را كشته است . و اگر پنجاه نباشد سوگند بر ايشان مكرر كنند تا پنجاه سوگند تمام شود . و اگر غير يك كس نباشد به پنجاه بارش سوگند دهند . و اگر ايشان سوگند بخورند از اولياى آن شخص كه او [ را ] بقتل متهم كرده باشند پنجاه سوگند بخورند كه بدانچه بر وى دعوى ميكنند وى برى و بيگناه است . و اگر وى را اوليا نباشد پنجاه سوگند بخورد كه من ازين برى و بيگناهم . و قسامت نباشد الا بتهمت بامارتى ظاهر . دليل برين اجماع اين طائفه است ، و آنچه روايت كردهاند از گفتار رسول ص : « البينة على المدعى و اليمين على من انكر الا فى القسامة » ، و آنكه انصاريان را گفت آنگاه كه بر جهودان دعوى كردند كه ايشان عبد اللّه را بخيبر كشتهاند : « تحلفون خمسين يمينا و تستحقون دم صاحبكم » ، يعنى : پنجاه سوگند بخوريد ، و مستحق خون صاحب خود گرديد . ايشان گفتند كه اين كارى است كه ما مشاهده نكرده و نديدهايم ، چگونه سوگند خوريم ؟ « فقال يحلف لكم اليهود خمسين يمينا » ، يعنى جهودان براى شما پنجاه سوگند خوردند ، گفتند ما راضى نشويم بسوگند جمعى كافران ، « فداه من عنده » ، رسول ص ديت آن بداد . و قسامت در آنچه ديت تمام باشد از اعضا شش كس باشند ، و در آنچه [ كمتر باشد ] گويند به حساب اين بود . و هر كه بر چيزى گواه شود ، لازم باشد وى را اقامت و اداى آن هر گه كه از وى گواهى خواهند ، لقوله تعالى : وَ لا - تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ . و اگر گواهش نگرفته باشند ، اما شنيده باشد به گوش خود ، يا ديده باشد ، مخير باشد : اگر خواهد اقامت كند ، و اگر خواهد نكند . و روا نباشد گواهى دادن چون به ياد نباشد . و بر خط اعتماد نتوان كرد ، زيرا كه در خط اشتباه ممكن است ، و خداى تعالى ميگويد : وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ، يعنى : پيروى ممكن آن را كه ترا بدان دانشى نباشد ، يعنى : آنچه ندانى مگوى ! و گواهى دادن بر آنچه بر ياد نباشد ، خبر دادن بود به چيزى كه علم بدان حاصل نباشد . و گواهى گواه اصل بگواهى دو مرد ثابت شود ، چون متعذر باشد اقامت گواهى