سيد جعفر سجادى

1486

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

قَصْر - ( اصطلاح ادبى ) در لغت حبس است و بازداشتن و بازگردانيدن و بزندان كردن و كم كردن و جامه كوفتن و درآمدن شب و تاريكى باشد و در فقه نماز قصر باشد و در عروض اسقاط حرف ساكن است از سبب خفيفى كه در آخر ركن باشد و ما قبل آن را ساكن كردن چنان كه از فاعلاتن فاعلات ماند ( از المعجم ص 46 - دره ص 26 ) و در علم معانى حصر و تخصيص است و عبارت از قراردادن بعضى از اجزاء كلام باشد مخصوص به بعضى به نحوى كه از را تجاوز نكند و انتساب او فقط بدان باشد و آن بر دو قسم است يكى قصر حقيقى و ديگرى قصر مجازى و يا اضافى و بالجمله اقسامى دارد از اين قرار . قصر تعيين . در موقعى كه مخاطب را مشتبه است كه فلان صفت آن عمرو است با زيد و متكلم بواسطهء ايراد جملهء مقيد به قصر محكوم عليه را معين مىكند مانند « ما شاعر إلا زيد » در صورتى كه براى مخاطب مساوى است كه شاعر زيد است يا عمر و يا مردد باشد كه كدام است . قصر قلب و مراد تخصيص امرى است به شىء يا شخصى بجاى تخصيص آن بامر يا به شىء ديگر مانند « ما زيد الا قائم » در مقام رد بر كسى كه گمان كند زيد قاعد است نه قائم . و يا « ما شاعر الا زيد » در مقام رد بر كسى كه عكس آن را گمان كند يا گمان كند كه هر دو شاعرند . قَصْرِ افْراد - عبارت از تخصيص امرى است به شخصى يا شيئى دون شيئى يا شخصى ديگر مانند « ما زيد الا كاتب » در مقام رد بر كس كه گمان كند كه زيد هم كاتب است هم شاعر و هم . . . و « ما عمرو شاعر بل زيد » . قصر صفت بر موصوف - مانند « ما شاعر الا زيد » رد بر كسى كه گمان كند عمرو هم مثلا شاعر است و « ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ » كه قصر افراد هم هست . ( از كشاف ص 1183 - 1185 - مختصر المعانى ص 75 - 76 و مطول ص 71 - 174 ) . در اين مبحث بحث زيادى است رجوع بكتب مربوطه شود . ) قَصرُ العام - ( اصطلاح اصولى ) و مراد تخصيص عام است به امورى و مخصص و تخصيص گاه به مخصص متصل است مانند تخصيص بوسيلهء استثناء متصل و شرط و غايت و صفت و بدل بعض و گاه منفصل است و آن يا عقلى است مانند اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ كه مراد غير ذات خداست و بجز افعال عباد است و يا لفظى است مانند خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً . وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ بحث است در آنكه يك عام تا چه اندازه ممكن است مخصص شود . گويند بايد در تحت عام بعد از تخصيص باندازهء جمع بماند كه نزديك بمدلول عام باشد و لكن از باب تعظيم ممكن است استعمال عام در يك فرد و در اينكه عدهء كه بايد بماند و نزديك به مدلول عام باشد تا چه اندازه است نيز بعضى گويند باندازهء نصف يا زيادتر عدهء ديگر گويند تخصيص تا سرحد يك نفر مانده هم امكان دارد و بلا اشكال است و عدهء ديگر گويند سه فرد و عدهء ديگر گويند دو فرد ، عدهء گويند اگر عام به صيغه جمع باشد ناچار بايد