سيد جعفر سجادى

1348

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

است و به معناى اهتمام بامور نيز آمده است عنايت حق به بندگان عبارت از علم او است بمصالح امور آنها و علم محيط الهى را عنايت گويند و از آن تعبير برحمت واسعه هم شده است و بالجمله عنايت حق عبارت از علم حق است به خود و علم او است به اين كه نظام وجودى جهان و انسان چگونه بايد باشد و علم او است بنظام احسن و خير مطلق و حالات وجودى اشياء و نظام كلى آفرينش و توجه ما فوق را بمادون نيز عنايت گويند و جامع علم و رضا و عليت عنايت است . « العناية نقش زائد على ذاته تعالى و لها محل و هو علمه بما عليه الوجود من الأشياء الكلية و الجزئية الواقعة فى النظام الكلى على الوجه الكلى المقتضى للخير و الكمال المؤدى لوجود النظام على افضل ما فى الامكان » ( رسائل صدرا ص 148 رجوع به مبدأ و معاد ص 91 شود ) « و هذه المعانى الثلاثة التى يجمعها معنى العناية من العلم و الرضا و العلية كلها عين ذاته بمعنى ان ذاته عين العلم بنظام الخير و عين السبب التام له و عين الرضا و هو المشية الازلية فذاته بذاته صورة الخير على وجه اعلى و اشرف » . ( اسفار ج 3 ص 111 ) و بالجمله بنزد عرفا . توجه حضرت احديت بسالك و عارف كامل است . انصارى گويد : سعادت بندگان عنايت است و آنجا كه عنايت است پيروزى را چه نهايت است ؟ كار جذبهء الهى دارد ، مغناطيس عزت و كشش عنايت ، هر كجا كششى بود آنجا كوشش بود . هر كجا صدقى بود آنجا تصديقى بود ، آنجا كه دل بود ، فتحى بود ، آنجا كه فتح بود ، سعادت بود ، خنك آن بنده كه اهل اين قصه بود . پير طريقت گفت : كريما ، اين سوز ما امروز دردآميز است ، نه طاقت بسر بردن و نه جاى گريز است ، سر وقت عارف تيغى تيز است ، نه جاى آرام و نه روى پرهيز است ، لطيفا اين منزل ما چرا چنين دور است ؟ همراهان برگشتند كه اين كار غرور است ، اگر منزل ما سرور است ، اين انتظار سور است ، و گر جز منتظر مصيبت زده است ، معذور است . از عشق تو آتشى بر افروخته‌ام * و آنگه به خودى خود فرو سوخته‌ام دل باغ تو شد پاك ببر ، زانكه در اين دل يا زحمت ما گنجد يا نقش خيالت ، جان نيز بنزد تو فرستيم بدين شكر ، صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت . ( از عده ج 4 ص 143 ) . الهى : عنايت تو به سنگ رسيد ، سنگ بار گرفت ، سنگ درخت رويانيد ، درخت ميوه و بار گرفت ، درختى كه بارش همه شادى ، طعمش همه انس بويش همه آزادى ، درختى كه بيخ آن در زمين وفا ، شاخ آن بر هواى رضا ، ميوهء آن معرفت و صفا ، حاصل آن ديدار و لقاء الهى : عنايت تو كوه است و فضل تو درياست ، كوه كى فرسود ؟ و دريا كى كاست ؟ عنايت تو كى جست ، فضل تو كى واخواست پس شادى يكيست كه دوست