سيد جعفر سجادى
1320
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
نگر از وجه جمل سر حقيقة را خوش معنى خير كثير اين بود اندر عرفان جانب سر حقيقة نگر از وجه جمل تا كه بىپرده از اين پرده كند روى عيان ( و اما لفظيه ) كه آن را حروف ملفوظى و صوتى نيز نامند عبارت از ما يتلفظ به است . چون الف با تا جيم حا خا دال ذال را زا سين شين صاد ضاد طا ظا عين غين فا قاف كاف لام ميم نون واو ها يا ملاحظه كن تمام كلمات و عبارات و اقاوبل سلف و خلف باختلاف لغات و السنه و اصطلاحات من زمن آدم الى يوم القيمة تماما ناشى و حاصل مىشود از حروف تهجى كه متشأن و متكون است از نفس انسانى كه با كمال بساطت چون بمقاطع و مخارج حروف بگذرد و باوضاع متخالفه از حلق خارج شود از آن حروف متكون شود و از حروف كلمات و از كلمات كلامات و از كلامات منثورات و منشدات متحقق مىشود و بر آنها آثار و احكام غير متناهيه مترتب ميگردد و منشأ كل يك نفس بسيط است و لطيفتر از اين ملاحظه فرما ببين چگونه از نقطهء واحدهء بسيطه حروف مقطعات و مركبات كه مدار جميع كتب سماويه و آثار غير متناهيه است ناشى و صادر مىشود و اين حروف منقسم است نزد ارباب طلسمات و جفريات و اعداد به ( منقوطه ) كه آنها را [ ناطقه ] گويند ( و غير منقوطه ) كه آنها را [ ناطقه ] گويند ( و غير منقوطه ) كه آنها را ( صامته ) گويند و به ( مفرد ) و ( مثانى ) و ( مثالث ) باعتبار شريك داشتن و نداشتن و شريك متعدد بودن و نبودن مثل دال و ذال و را و زا و عين و غين و سين و شين و مثل با و تا و ثا و جيم و حا و خا و مثل الف و نون و لام و ميم و كاف و نحو ان مما لا مشاركه غيره فى الصورة و مىشود كه مفرده را ( محكم ) و غيره مفرده را ( متشابه ) گويند و گاه باشد كه صاحب نقطهء واحده را ( مفرده ) و دو نقطه را ( مثانى ) و سه نقطه را ( مثالث ) نامند ( مطلب دويم ) بدان كه بعض از حروف زبر آن زيادتر از بينات آنست چون با تا ثا حا خا ذال را از عين صاد ضاد طا ظا عين غين فا قاف ها يا و بعضى از حروف بينات آن زياده از زبر آنست چون الف جيم دال كاف لام ميم نون واو و بعضى مساوى - الطرفين است كه زبر و بينه آن مساوى است چون ( سين ) كه آن را ( حرف كامل ) و حرف ( انسان كامل ) نيز نامند و گفته شده ( سين انسان چونكه خيزد از ميان اول و آخر نماند غير آن ) و آنچه در كتاب لسان - الخواص گويد كه ( بعض الحروف يكون زبره اكثر من بيناته فى الحساب ككل من حروف كلمن ) بديهى البطلان و ظاهرة الفساد است بلكه بيناته اكثر من زبره مىباشد و شايد اشتباه از كاتب آن كاتب باشد ( و ايضا ) بدان كه حروف را آنجائيست معروفه و اسمائيست مشهوره آنچه تلفظ باسم آن بسه حرف مىشود و اول آن غير آخر آن است ( ملفوظى ) گويند چون الف و جيم و آنچه اول و آخر آن يكى است ( مسرورى ) خوانند مثل ميم و نون و واو و ( مستدير ) نيز گويند و آنچه تلفظ در اسم آن به دو حرف مىشود ( ملبوبى ) دانند مثل با و تا و حروف ( عليه ) نيز گويند و آنچه كه بما بعد خود متصل نمىشود ( مفاصله ) نام نهند چون الف و دال و ذال و ( مواصله ) بر خلاف اينست و آنچه كه حرف تعريف در آن مدغم مىشود ( مدغمه ) و مقابل آن ( مظهره )