سيد جعفر سجادى
1285
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
« و هو جوهر بسيط روحانى فيه جميع صور الموجودات غير متراكمه و لا متزاحمة » ( اخوان ج 3 ص 229 ) . و گفتند كه هست اول كه آن جوهر بود كه وحدت به دو متحد شد و آن عقل كليست كه مر او را فيلسوف عقل فعال گويد و آغاز هستيها اوست ( جامع الحكمتين ص 148 و رجوع شود به شواهد الربوبيه ص 97 - اسفار ج 3 ص 62 - كشاف ص 764 ) . « فذلك الواحد عند اهل النظر هو القلم الاعلى المسمى بالعقل و عندنا بالوجود العام » . . ( از مصباح الانس ص 69 ) . صدر الدين شيرازى گويند : اگر خوب بنگريم اول صادر از حق وجود منبسط است وى به پيروى از فلاسفهء مشاء گويد اول ما صدر بايد اشرف مخلوقات باشد و اشرف موجود ، موجودى است كه وجود صرف باشد و مشوب بعدم نباشد و آن از جنس عقول است و نفس نتواند كه اول صادر باشد زيرا مشوب به دو نوع از عدم است يكى عدم تحليلى ذهنى از جهت آنكه موجود ممكن است « و كل ممكن زوج تركيبى له وجود و ماهية » و ديگر عدم واقعى عينى است كه قوت و فعل باشد زيرا نفس هم بنا بر عقيدهء وى و ديگران كه قائل به جسمانية الحدوث بودن آنند مانند ساير موجودات مادى متصف به قوت و فعل است و بنا بر اين مركب از قوت و فعل است و در طبايع جهات عدمى سه است كه جهت سوم مادى بودن آنها است و بنا بر اين طبايع هم نتوانند كه اول صادر باشند و صور مقداريه هم ممكن نيست كه صوادر در اول باشند زيرا كه آنها را جهات متعدد عدمى است پس ميماند عقل و اول ما صدر او است . وى از قول هراكليت نقل كند كه گويد : اول اوائل نور حق است كه خدا باشد و اول اين عالم محبت و منازعت است ، ( رجوع شود به اسفار ج 3 ص 166 ج 1 ص 193 - رسائل ص 199 ) . در رسائل اخوان است كه بعضى گويند اول ما صدر هيولى و صورت است بعضى گويند جوهر و عرض است و بعضى گويند خير و شر است و بعضى گويند اثبات و نفى است بعضى گويند . ايجاب و سلب است بعضى گويند . لوح و قلم است بعضى گويند . فيض و عقل است بعضى گويند . محبت و غلبه است و با مراجعه به بيانات گذشته قائل هر يك از اين اقوال معلوم مىشود . ( رجوع شود به اخوان ج 3 ص 202 ) . ابن سينا موجودات را بطور كلى و به تقسيم اوليه دو قسم ميداند يكى واجب و ديگرى ممكن و ممكنات را به ترتيب تقسيم و طبقهبندى كرده است به مجردات محضه كه عقول باشند و مجرداتى كه تعلق تدبيرى باجسام دارند كه نفوس و و اجسام مبدعه كه افلاك باشند و كائنات فاسده كه عناصر و مواليد باشند اين تقسيم و طبقهبندى همان است كه در كلمات فارابى ديده مىشود . فارابى عالم وجود را به ترتيب تقسيم كرده است به عالم ربوبى و عالم امر كه بعد از عالم ربوبى است و عالم