سيد جعفر سجادى

1276

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

است كه در هر حال وجود و كون خاص بماده بخشد و او را از ساير موجودات ممتاز گرداند و تفرقه و جدائى ميان ماده و صورت بعينه منطبق بر جسم و نفس است و بنا بر اين انسان نزد ارسطو مانند - مجسمه‌ايست كه شكل و صورت او را از ساير چيزها ممتاز گرداند ، جسد مادهء انسان است و نفس صورت او ، ماده و صورت بنحو اتحاد جوهرى متحد شده‌اند و چنان كه صورت مجسمه را نتوان از وى جدا كرد نفس انسان را نتوان از جسد جدا نمود و بنا بر اين ماده و صورت يك جوهرند و هر يك از ديگرى جدا نمىشوند بر خلاف نظر سقراط و افلاطون كه نفس را مستقل و جداى از جسد ميدانستند و از اين بيان ميتوان دانست كه ارسطو بر خلاف استاد خود افلاطون قائل به جسمانية الحدوث بودن نفس است . ارسطو گويد تمام قواى مختلفه انسان بوسيله نفس به كار گماشته شده و ميشوند و لمس ، سمع ، بصر و غيره همه در استخدام نفس‌اند . ارسطو نفس را بدين سبب كمال اول براى جسم طبيعى ميداند ( رجوع شود به رسالة النفس . . . دكتر محمود قاسم چاپ مصر ص 67 ، 68 ) . ارسطو گويد صورت بر دو نوع است يكى صورت هيولانيه كه واقع در تحت حس است و ديگرى صورتى كه ذات هيولى نباشد و تحت عقل است و آن عبارت از نوعيت اشياء است صورتى كه در هيولى است عبارت از امرى است كه بالفعل محسوس است و بالاخره ارسطو گويد قوت حاسه مانند ساير قوا جداى از نفس نيست و مانند عضو در جسم هم نيست و بلكه قوت حاسه و هر يك از قواى ديگر خادم نفس است و بلكه خود عسكريان نفس و اجزاء نفس‌اند . لكن با اين وصف نظر افلاطون را در مورد تقسيم نفس باجزاء مردود ميداند و گويد يك امر است و قابل تجزيه نيست كه از اجزاء مختلف صادر شده باشد و بلكه تمام آثار مختلف و همه مظاهر يك امرند ، نفس انسان را وظائف و ملكاتى است كه پست‌ترين درجات آن ادراك بوسيلهء حواس است زيرا بواسطهء حواس انسان فقط صفات اشياء را در ميابد و در درجهء دوم كه بالاتر است ادراك بوسيلهء حس مشترك است كه محل اجتماع ادراكات حسيه است كه نوع معارف حسيه را در ميابد و در درجهء بالاتر از آن قوت خيال است كه محل اجتماع صور اشياء است حتى بعد از بر طرف شدن آنها از مقابل و مقارنهء با حواس و در درجهء بالاتر حافظه است كه مانند مخيله صور را نگه‌دارى مىكند جز آنكه علاوه بر حفظ صورت اين معنى را نيز كه اين صورت مربوط بگذشته است در ميابد و در درجهء بالاتر ذاكره است و فرق ميان حافظه و ذاكره آنكه حافظه بدون قصد و اختيار صور را حاضر در خود مىكند و ذاكره اين عمل را با قصد و اختيار انجام ميدهد و در درجهء بالاتر عقل است و عقل را نيز دو درجت است يكى عقل قابل كه مرتبت پست‌ترى دارد و ديگر عقل فاعل است كه مرتبت آن بالاتر است .