سيد جعفر سجادى
1262
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
بود . فارابى گويد : همانطور كه عضو رئيس كالبد آدمى بالطبع اكمل اعضاء وى بود و اعضاء ديگر بطور متنازل يا افضلاند و يا غير افضل و هر يك رئيس مادون و مرءوس ما فوق خود است ، همين طور است مدينه و نسبت او بافراد ديگر و نسبت افراد به يكديگر و همانطور كه نخستين عضو متكون در انسان قلب بود و ساير اعضاء بسبب و بكمك وى پديد آيند و قواى لازم هر يك از اعضاءى ديگر از ناحيهء او آيد همين طور است وضع رئيس مدينه و اعضاء ديگر و تمام ملكات و فضائل اخلاقى بايد از رئيس مدينه به سايرين برسد و همانطور كه هر گاه عضوى از اعضاء بدن فاسد شود و كار خود را انجام ندهد كار كالبد بطور كلى ناقص مىماند و انسان كلا از انجام وظائف طبيعى خود باز ميماند همين طور است هر گاه عضوى از اعضاء مدينه وظيفهء خود را انجام ندهد و يا تباه شود و البته اين وضع در ساير موجودات نيز جريان دارد و مثلا نسبت سبب اول به ساير موجودات بمانند نسبت ملك بود بمدينه و قلب بود به بدن انسانى و آنچه مجرد از ماده بود نزديكتر بسبب اول است و پس از آن در رتبه اجسام سماوى بود و پس از ان اجسام هيولائى بود و بنا بر اين همهء موجودات عالم پيرو سبب اول بوند بواسطه و بدون واسطه و اعضاء انسانى نيز همه تابع و پيرو قلب بوند و اعضاء مدينه نيز همه بواسطه و بىواسطه بايد پيرو رئيس مدينه بوند تا هماهنگ با نظام طبيعت باشد و البته هر كس نتواند رئيس مدينه شود زيرا رياست متحقق به دو امر شود يكى فطرى و طبيعى و ديگر به ملكه ارادى و هيآت مكسب و بديهى است كه هر جنسى به جنس خود رياست فطرى دارد و وى بايد كسى بود كه ديگرى نتواند بر او رياست كند و بمرتبه كمال بود و از لحاظ عقل در مرتبه بالفعل بود و قوت متخيله وى كامل بود . پس هر انسانى كه عقل منفعل وى بسبب معقولات كمال يافته باشد و به صورت عقل بالفعل و معقول بالفعل در آمده باشد رتبت وى فوق رتبت مردم ديگر بود فارابى در اينجا بطور تفصيل جنبههاى عقلانى و اخلاقى رئيس مدينه را بر وفق نظام طبيعت شرح داده است و خصال رئيس مدينهء فاضله را بدين شرح برشمرده است و گويد چنين كس رئيس اول و امام مدينهء فاضله و رئيس امت فاضله بود : 1 - تام الاعضاء بود و هر عضوى از اعضاء وى كار لازم خود را بتواند انجام دهد 2 - بالطبع خوش فهم بوده و هر مطلبى كه به دو گفته شود و يا پيش آيد با سرعت و بدرستى دريابد 3 - نيروى حفظ وى قوى بود 4 - ذكى و زيرك بود 5 - بيان وى نيكو بود و زبان وى روان بود 6 - دوستدار تعليم و استفادات علمى بود ، سهل القبول بود تعليم وى رنج ندهد 7 - آزمند بر مأكولات و مشروبات و منكوحات نبود بالطبع از لهو و لعب و لذات آن بيزار بود . 8 - دوستدار راستى بود و مبغض