سيد جعفر سجادى

1256

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

مداخله در كار ندارد . زيرا دليلى بر بقاء او بوكالت تا حين اعلام وجود ندارد . ( كليات حقوقى ص 223 ) عُزلَت - ( اصطلاح عرفانى ) عزلت گوشه‌گيرى و كناره‌گيرى و بر كنار شدن و منفصل شدن و مشايخ طريقت عزلت و خلوت و انقطاع و انزوا را از آن جهت اختيار كرده‌اند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند كه هر حجابى كه بر روح انسانى رسد او را از مشاهدهء جمال مولى محجوب گرداند . عزلت سالكان بود بجسد * عزلت عارفان به هوش و خرد آن بود عزلت جسد كه مدام * بگسلى از همه چه خاص و چه عام در ، بر اهل زمانه در بندى * جا بجز كنج خانه نپسندى تا نفرسايى از دخول و خروج * لب بياسايى از كلام فضول بمقالات خلق دم نزنى * بملاقاتشان قدم نزنى خسرشان عين سود انگارى * بخلشان محض جود پندارى كل من كان يؤثر العزلة * حصل العزلة بلا مهلة چون بود عزلتت ز صحبت به * پا ز صحبت به كنج عزلت نه عزلت آمد كليد گنج شهود * عزلت آمد علاج رنج وجود و گفته‌اند « من أراد أن بسلم دينه و يستريح قلبه و بدنه و يقل غمه فليعتزل الناس لان هذا زمان عزلة و وحدة » ( طبقات ص 50 ) . شاه نعمت الله گويد : « اصل پنجم عزلت است و عزلت آنست كه بيرون باشى از « مخالطة الخلائق بانقطاع العلائق و العوائق » چون مردمك ديدهء ما گوشه‌نشين شو * در زاويهء چشم در آ و همه بين شو و بواسطه عزلت امداد نفسانى كم شود و حجاب مرتفع گردد و بمقام شهود جمال او برسد و سالك را قبل از وصول بمقام توحيد كه مقصود اصلى تمام عبادات و سلوك و رياضيات است انواع حالات دست دهد ( شرح گلشن راز ص 629 - مقدمهء نفحات ص 20 ) . شاعر گويد : تو عزلت كن ز غير او بغيرت * كه تا عالى شود هر لحظه سيرت ( از سير و سلوك ص 15 ) عَزم - ( اصطلاح عرفانى ) عزم بمعنى ارادهء جازم و تصميم است و در اصطلاح بناء حال و تحقيق قصد است در انجام عبادات و رياضات و حمل نفس بر آنها و تحمل سختيهاى سلوك راه حق و استغراق در لوائح مشاهدات و استجماع قواى استقامت به حكم « فاذا عزمت فى الامور فتوكل على الله » . و بالجمله تا سالك راه را در كارها و رياضات و اعمال عزم نباشد ره به مقصود نبرد و بايد توجه خود را از كل مخلوق قطع كند و تمام قواى خود را متوجه محبوب كند . عزيز - ( اصطلاح حديث و عرفان ) عزيز نزد محدثان حديثى است كه دو يا سه نفر روايت كرده‌اند