سيد جعفر سجادى
1252
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
بود و مقولات عرضى نه مقولهاند فعل ، انفعال ، اين ، متى ، كيف ، كم ، وضع ملك و اضافه رجوع شود به مقولات عشر و هر يك از اقسام مقولات عرضى و ( تهافت التهافت ص 135 ، 395 ، 589 ، تفسير ص 754 ، 376 ، 722 ، 736 ، 275 ش ص 263 كشاف ص 1095 اسفار ج 2 ص 78 ، 89 - درة التاج بخش سوم ص 50 ) . در فقه سواى نقدين را عرض و عرض گويند . عَرضِ بَلَد - ( هيوى ) بفتح عين و سكون راء كوتاه ترين بعد و فاصلهء بين بلد را گويند از خط استواء سوى شمال زيرا همهء بلاد در ناحيه شمالاند كه ربع مسكونى است . و برابر آن از آسمان قوسى است از فلك نصف النهار شبيه به دو ميان سمت الرأس و ميان معدل النهار و هميشه ارتفاع قطب شمال بهر شهرى همچند عرض آن بود و از اين جهت ارتفاع قطب را بجاى عرض بلد ياد كنند . و طول بلد بعد او است از نهايت آبادانى نسبت به معدل النهار يا خط استواء يا از نهايت آبادانى به مغرب . ( از التفهيم ص 172 ) عَرضِ كَواكِب - ( اصطلاح هيوى ) براى شناختن عرض كواكب و ميل آفتاب و عرض جوز هرات معدل النهار را مدار و ملاك كار قرار دادهاند و دايرهء موهومى بر سطح فلك الافلاك در جهت مخالف معدل رسم كرده بطورى كه از قطبين معدل بگذرد قهرا معدل النهار را در دو نقطهء متقابل قطع مىكند پس در اين صورت كره چهار بخش متساوى شود . در اين صورت ما ميتوانيم موهوما دواير متعدد فرض كنيم كه از قطبين معدل عبور كند با توجه به اين كه در هر نقطهء كه كوكب واقع در آنست كه دايرهء رسم شود كه از آن نقطه و از قطبين بگذرد ، ناچار قوسى ايجاد مىشود ميان نقطهء مفروضه و معدل و آن بر حسب حساب درجات فاصلهء عرض بود پس آن را بعد آن نقطه گويند از معدل ، و بعد اجزاء منطقه را از معدل ميل آن جزو گويند و چون آفتاب دائما بر منطقهء البروج است ، ميل آن جزو را ميل آفتاب نيز گويند . ( از بيست باب ملا مظفر ) عرض بفتح عين و سكون راء عرض خاصّ عرض ذاتى عرض عام عرض لازم عَرضِ مُفَارِق - ( اصطلاحات فلسفى ) عرض يا لازم است يا مفارق يا عام است يا خاص يا ذاتى يا غير ذاتى . عرض لازم عرضى است كه انفكاك آن از معروض خود ممكن نباشد مانند كتابت بالقوة براى انسان كه انفكاك آن از معروض خود ممكن نباشد چه آنكه بالفعل زائل شود و يا نه . زوال آن بسرعت باشد و يا بطور كندى و بطوء و عوارض لازمه را عوارض محموله هم گويند مانند سفيدى و سياهى براى جسم و عوارض مفارق مانند زردى و سرخى براى خجول و ترسان . پس عرض لازم غير قابل زوال است و مفارق قابل زوال . عرض ذاتى عرضى است كه منشأ آن