سيد جعفر سجادى

1209

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

را گويند . اينان عقيده دارند كه خداى تعالى عالم و قادر است به اين معنى كه جاهل و عاجز نيست و خدا داراى ماهيتى است كه جز خودش كسى آن را نمىيابد . و نيز گويند اين مقال ابتدا بوسيله ابو حنيفه مطرح شد ولى درك اين مسأله براى او از طريق كشف و شهود بود نه دليل و برهان ولى براى ما اين مسأله مستدل و مبرهن است . . . ( از ملل و نحل شهرستانى ص 40 ) ظَرافَت - ( اصطلاح ادبى ) بفتح ظاء زيرك شدن ، زيبا . خوش طبع و اطلاق بر ملكهء شود كه مبدأ صدور الفاظ ظريف باشد . ظَرف - ( اصطلاح ادبى و فلسفى ) اصطلاح اهل عربيت آنچه در او فعل واقع شود از زمان و مكان ظرف گويند بنا بر اين ظروف بر دو قسم است ظرف زمان و مكان و هر يك بر دو قسم‌اند مبهم و معين ، معين را محدود و موقت هم گويند ، ظرف رمان محدد مانند « جمعه ، قبل و بعد » و نامعين مانند « يوم ، ليل ، » ، مكان معين مانند « مسجد ، محراب » و نامعين - مثل « امام ، يمين و يسار » . ( از كشاف ص 933 ) . رجوع به شبه جمله شود . ظرف مستقر ، ظرف و جار و مجرورى را گويند كه متعلق ( بفتح ) آنها از افعال عموم باشد ( كان ، وجد ، ثبت ، حصل و مشتقات آنها ) و در تقدير باشد ( از كشاف ص 935 ) . بنزد فلاسفه هر چيزى كه محل و محيط به چيزى ديگر باشد مانند مكان و زمان ظرف ناميده‌اند و آن يا زمانست و يا مكان كليهء حادثات و طبايع و اجسام و جسمانيات جهان كون و فساد ناچار در زمانى بود و نياز به زمان دارند زيرا يكى از لوازم كون و فساد عالم وجود زمان است كه مقدار حركت است و بالاخره ظرف عبارت از چيزى است كه محيط به چيزى ديگر و محل براى آن باشد مانند زمان و مكان . ( از دستور ج 2 ص 286 ) ظِلّ - ( اصطلاح عرفانى و اشراقى ) صوفيه موجودات عالم را همه موجودات ظلى و غير حقيقى ميدانند و آنها را ظل حق تعالى ميدانند و گويند موجود حقيقى كه مبدأ و مال همهء موجودات است يكى و آن ذات احديت است كه موجود حقيقى است . ( از دستور ج 2 ص 286 ) در اصطلاح فلسفهء اشراق ظل عبارت از موجودى مادى است و موجودات مادى اظلال انوار و روحانيات‌اند و موجودات ذهنى نيز ظل موجودات عينىاند . ( از ش ص 393 ) و بالاخره در اصطلاح اهل إله موجود اضافى است كه ظاهر به تعينات اعيان ممكنه و احكام آنها است كه آن احكام عبارت از معدوماتى است كه ظاهر شده است « باسمه النور الذى هو الوجود الخارجى » ( دستور العلماء ج 2 ص 286 - كشاف ص 931 ) . و كفر را از آن جهت ظلمت گويند كه از نور ايمان خالى است و هر ظلمتى عبارت از عدم نور است و نور مطلق وجود است كه در تمام جهان سريان دارد