سيد جعفر سجادى
1193
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
و طلاق عدت آن باشد كه وى را طلاق دهد در طهرى كه در آن طهر با وى مقاربت نكرده باشد بحضور دو گواه عادل ، آنكه رجوع كند پيش از آنكه عدت برود ، و با وى مقاربت كند ، پس آنگه چون حائض شود برگيرد ، و اگر چه گواه بر گرفتن اولىتر باشد . و رجوع آن بود كه گويد : « راجعتك » يعنى : با تو رجوع كردم ، يا بشهوت وى را بوسه دهد ، يا و طى كند . دليلش قول خداى تعالى : « وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ » ، يعنى : شوهر ايشان سزاوارترند برجوع كردن ايشان . مردى كه زن خود را طلاق داده است ، خداى تعالى وى را شوهر خوانده است . و چون مرد شوهر باشد ، هرآينه كه وى نيز [ زن ] بود . و درين آيت شهادت شرط نكرده است ، و لفظ مراجعت نفرموده است . بىگواه و بىلفظ مراجعت بايد كه رجوع جايز باشد . و اگر در عدت رجوع نكرد ، و زن از عدت بيرون رفت ، مالك نفس خود گشت ، دو طلاق ديگر بماند . اگر سه طلاق را در سه پاكى تمام گرداند ، و او در هر عدتى با وى رجوع كرده باشد ، وى را حلال نباشد ، تا آنگاه كه شوهر ديگر كند بنكاح دوام ، و آن شوهر بالغ باشد ، و با وى مقاربت كند ، آنگه وى را طلاق دهد ، و عدت بدارد ازين شوهر ، اولين را روا بود كه وى را نكاح كند ، چونكه شوهر دوم آن سه طلاق اولين را هدم كرد ، و باطل گردانيد . و همچنين بود هميشه چون طلاق مكرر مىشود ، شوهر دوم آن را پاك گردد ، دوم با روى را طلاق دهد ، آنگه رجوع كند ، و وطى كند ، چون حائض شود و پاك گردد ، سوم بار طلاق دهد ، بر وى حرام گردد ، تا آنگه كه شوهرى ديگر كند ، و شوهر دوم آن سه طلاق را هدم نكند ، بلكه چون طلاق بر نه رسد ، و او در ميانه دو شوهر كرده باشد ، ابدا بر وى حرام باشد . و شرط طلاق سنت نيست چون خواهد كه دوم بار وى را طلاق دادن ، و وطى كردن ، و نه رجوع كردن در عدت ، روا باشد كه در يك مجلس طلاق دهد ، و رجوع كند ، دوم بار وى را در آن مجلس طلاق دهد ، و رجوع كند ، چون سوم بار طلاق دهد : بر وى حرام گردد . و طلاق خلع بكراهت زن باشد . و شوهر مخير است در طلاق ، مگر كه گويد مرا طلاق ده ، كه اگر طلاق ندهى ، در خداى عاصى شوم به آن ، و طاعت تو ندارم ، و ديگري را بر فراش تو بخوابانم ، آنگه واجب شود بر وى طلاق دادن . و حلال بود وى را بر آن عوض گرفتن مثل آنچه بوى داده باشد و زيادت بر آن . دليلش قول تعالى : « فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ » ، يعنى : اگر ترسيد كه ايشان ، يعنى : زن و شوهر ، بحدهاى خداى قيام ننمايند ، بريشان حرج نيست در آنچه زن خود را باز خرد و فديه دهد . و با اين لفظ طلاق چاره نباشد ، ببايد گفت : « خالعتك على كذا و كذا فانت طالق » ، يعنى : خلع كردم ترا بر چندين و چندين ، و تو از من طالقى . و دليل برين آنست كه چون طلاق دهد ،