سيد جعفر سجادى

1103

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

وحدانى علتى بوده مركب از اجزاء و كسى كه جايز ندانسته است كه علت شىء بسيطى مركب از دو جزء بوده خطا كرده است برهان و استناد وى اين بود كه اگر امر وحدانى بوده يا بنحو مستقل و يا كليت خود بهر يك از آن دو نسبت داده شود كه محال بود زيرا چيزى كه بيك امر استوار شده و ثبات يابد در اثبات و ثبات خود نيازى به چيزى ديگر ندارد و يا اينكه يكى از آن دو جزء علت را در آن امر وحدانى اثرى نمود . و در اين صورت جزء علت نبود و يا اينكه هيچ يك از آن دو را اثرى در آن معلول بسيط وحدانى نبود در اين صورت علت چيزى ديگر بود بجز مجموع آن دو يا اينكه هر يك از آن دو در مقدارى از معلول اثر كنند و براى هر يك مقدارى از معلول اثر كنند و براى هر يك مقدارى از اثر بود لازم آيد كه معلول وحدانى بسيط نبود و بلكه مركب بود . و اين مغالطه و غلط از اين ناشى شده است كه اينان گمان كرده‌اند كه اگر براى هر يك از آن دو در معلول بسيط مقدارى از اثر نبود لازم آيد كه هر يك از آن دو جزء علت نبوند و بطلان اين گمان روشن است زيرا جزء علت يك امر وحدانى به تنهائى و به خودىخود در معلولى كه متعلق و مربوط به آن بود بنفسه اثر نكند و بلكه مجموع آن اجزا را با قيد مجموعى اثرى بود وحدانى و آن اثر وحدانى عبارت از همان معلول وحدانى بود و همانطور كه اجزاء علت امرى كه داراى اجزاء مختلفة الحقيقه بود نه هر يك مستقل باقتضاء معلول بوند و نه لازم بود كه مقتضى جزء معلول بودند پس همچنين بود اجزاء علتى كه از يك نوع بود زيرا مثلا هر گاه هزار نفر انسان چيز سنگينى را حركت دهند با يك نوع حركتى كه مربوط به زمان و مكان آن بود از اين امر لازم نيايد كه يكى از آنان هم بطور انفراد بتواند آن چيز سنگين را حركت دهد باندازهء جزئى از آن حركت كل و بلكه گاه بود كه اصلا نتواند حركت دهد . و اما آنچه گفته شده است كه هر گاه جسمى بدون ميل بود حركت قسر نپذيرد زيرا اگر چنين جسمى قبول حركت كند يعنى حركت قسر بايد فرض شود كه نيرويى خاص آن را در مسافتى و زمانى به حركت آورده و در اين صورت جسم ديگرى كه داراى ميل طبيعى است در مثل همين مسافت حركت كند و بناچار بايد تحريك جسمى كه عديم الميل بود در زمانى كوتاهتر از زمان جسمى بود كه داراى ميل است و فرض ميكنيم به آن اندازهء كه زمان جسم متحرك بىميل ناقص‌تر است از زمان تحريك جسم با ميل جسم ديگر بود كه ميلش از ذى ميل مذكور همان اندازه ناقص‌تر بود پس آن جسم سوم حركت . كند با مثل همين قوت در مثل همين مسافت و شكى نيست كه زمان حركت آن به اندازه ميلش كمتر بود و در نتيجه حركت آن با حركت عديم الميل مساوى خواهد بود و اين امرى محال بود . ( رجوع شود به شرح حكمة الاشراق ص 257 ، 255 ) صَدوقيَّه - ( اصطلاح كلامى ) فرقهء از فرق مذهبى يهودند منسوب به مردى بوند بنام صدوق اينان عزيز را فرزند خدا دانند اينان در نواحى يمن زندگى كنند . ( رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم