سيد جعفر سجادى

1094

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

آدمى چون نور گيرد از خدا * هست مسجود ملايك ز اجتبا صبغة الله گاه پوشيده كند * پردهء بيچون بر آن ناظر تند رنگهاى نيك از خم صفا است * رنگ زشت آن از سياه آب جفا است صبغة الله نام آن رنگ لطيف * لعنة الله بوى اين رنگ كثيف آنچه از دريا به دريا ميرود * از همان جا كامد آنجا مىرود صَبُوحى - ( اصطلاح عرفانى ) صبوحى بمعنى هر چيزى است كه در صبح خورده شود و يا نوشيده شود و آنچه از شير دوشيده شود در صبح‌ها و يا صباحى و صبوحى چيزى است كه در صبحگاهان نوشيده مىشود و در اصطلاح محادثهء با حق را گويند و شراب و بادهء خمارشكن را گويند . عطار گويد : هنگام صبوح آمد اى هم نفسان خيزيد * ياران موافق را از خواب برانگيزيد ياران همه مشتاقند در آرزوى يك دم * مى در فكن اى ساقى با مست مياويزد جامى كه تهى گردد از خون دلم پر كن * وانگه مى صافى را با درد مياميزيد خاقانى گويد : در صبوح آن راح ريحانى بخواه * دانهء مرغان روحانى بخواه يك دو جام از راح مخمورى بخور * يك دو جنس از روى يك جانى بخواه خوش باد بمى كشان صبوحى بصبوح * كز باده فتوح دل شد و راحت روح عطار گويد : رطل گران ده صبوح زانكه رسيد است صبح * تا سر شب بشكند تيغ كشيد است صبح عراقى گويد : ساقى قدحى كه نيم مستيم * مخمور صبوحى الستيم از صومعه پا برون نهاديم * در ميكده معتكف نشستيم از جور تو خرقه‌ها دريديم * وز دست تو ، توبه‌ها شكستيم جز جان گروى دگر نداريم * بپذير كه سخت تنگ‌دستيم ما را برهان ز ما كه تا ما * با خويشتنيم بت‌پرستيم صَبيحُ الوَجه - ( اصطلاح عرفانى ) صبيح الوجه يعنى زيبا رو و در اصطلاح كسى كه متحقق است باسم الجواد صَحابى - ( حديث ) اسم منسوب به صحابه است در تعريف صحابى اختلاف اقوال است كسى كه حضرت رسول را ملاقات كرده و با او مجالست كرده باشد 2 كسى كه حد اقل يك يا دو سال با حضرت مصاحبت داشته است و با او به جنگ‌ها رفته باشد 3 كسى كه با حضرت مصاحبه بسيار داشته و از وى روايت كند 4 كسى كه او را ملاقات كرده باشد در حال كه بالغ بوده است 5 كسى كه ادراك زمان او را كرده است در حال كه مسلم بوده و گر چه حضرت را نديده باشد 6 كسى كه از خواص او بوده است و اقوال ديگر ( از دارابه ص 206 و 158 ) صُحبَت - ( اصطلاح عرفانى ) صحبت مقابل وحد و تفرد است كه از آداب طريقت يكى صحبت است و در خبر است