سيد جعفر سجادى

1030

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

سير جان هر كس نه بيند جان من * ليك سير جسم باشد در علن سِيمُرغ - ( اصطلاح ذوقى ) سيمرغ انسان كامل است . ( رياض العارفين ص 4 ) سنائى گويد : وصل تو سيمرغ گفت بر سر كوى عدم * خاطر بىخاطران مسكن و ماواى تست بر فلك چهارمين عيسى موقوف را * وقت خروج آمد است منتظر راى تست با او دلم به مهر و محبت يگانه بود * سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود بودم معلم ملكوت اندر آسمان * اميد من به خلد برين جاودانه بود عراقى گويد : عشق سيمرغ است كور را دام نيست * در دو عالم زو نشان و نام نيست پى به كوى او همانا كس نبود * كاندران صحرا نشان گام نيست در بهشت وصل جان افزاى او * جز لب او كس رحيق آشام نيست . تا ز آشتيان كون چو سيمرغ برپرم * پرواز گيرم از خود و از جمله بگذرم . بگذارم اين قفس كه پر و بال من شكست * زان سوى كاينات يكى بال گسترم . در بوستان بىخبرى جلوهء كنم * وز آشيان هفت درى جان برون كنم . سَيْل - ( اصطلاح ذوقى ) سيل غلبه احوال را گويند . سَيَلان - ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء سيلان مساوى با جريان و حركت دائمى است « الموجودات فى سيلان دائم » كه همواره مراحلى را طى و دائما در جريان و سيلان و خلع و ليس‌اند . ( تهافت التهافت ) سِينَه - ( اصطلاحات ذوقى ) سينه صفت علم را گويند . سِيم - سيم تصفيه ظاهر و باطن را گويند .