سيد جعفر سجادى

977

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

باز . و اين سال را به او لمقياس خوانند و بسريانى كبيستا . و چون بتازى گردانى كبيسه بود اى انباشته ، كه چهار يكهاى روز اندرو انباشته همىآيد روزى تمام . و پارسيان را از جهت كيش گبركى نشايست كه سال را بيكى روز كبيسه كنند . پس اين چهار روز را يله همىكردند تا از وى ماهى تمام گرد آمدى به صد و بيست سال . و آنگاه اين ماه را بر ماه‌هاى سال زيادت كردندى تا سيزده ماه شدى و نام يكى ماه اندرو دو بار گفته آمدى . و آن سال را بهيزك خواندندى و سپس نيست شدن ملك و كيش ايشان اين بهيزك كرده نيامده است باتفاق . و اما قبطيان كه اهل مصراند اين چهار يك روز را پيش از زمانهء اغسطس يله كردندى تا از وى سالى تمام حاصل شدى بهزار و چهار صد و شست سال . آنگه از جملهء سالهاى تاريخ يكسان افكندندى . زيرا كه همانست اگر يكى افكنند يا يكى بر سالها فزايند آنگه دو سال را يكى شمرند . و اما اندر سال قمرى از آن پنج يك و شش يك روز ، بسيوم سال روزى تمام شود و روزگار سال سيصد و پنجاه و پنج روز . وز آن چيز كى بماند كه از وى افزون است . و ز آن دو كسر بششم سال نيز روزى دوم تمام شود . و همچنين تا آن كسر سپرى شود بيازده روز چون سى سال بگذرد . و آن سالها كه سيصد و پنجاه و پنج روز باشند كبيسه‌هاى عرب خوانند . نه از قبل آنكه ايشان به كار همىبرند يا بردند ، و لكن از جهت خداوندان زيجها كه بر سال تازيان شمارها برآرند كه بدين كبيسه‌ها محتاج باشند . ( رجوع شود به التفهيم ص 21 - 23 ) و بهر حال سال از دو بيرون نيست ، يا قمرى يا شمسى . و قمرى از دو گونه بيرون نيست . نخستين ساده كه دوازده ماه باشد چنانك مسلمانان به كار همىدارند و نيز تركان بر سوى و اندازهء اين قمرى ساده بر حال ميانگى سيصد و پنجاه و چهار روز [ است . آنگاه گاه پنجاه و سه آيد و گاه پنجاه و پنج بىقصد مردمان اين زيادت و نقصان روز را . و ديگر ] گونه از سال قمرى نسىء كرده و سيزده ماه شده . و اين را هندوان و جهودان به كار دارند ، و نيز يونانيان اندر روزگار قديم و تازيان بجاهليت و كافرى . و اما سال شمسى روزگارش سيصد و شصت و پنج است با كسر كه نزديك چهار يك روز است . و او را روميان و سريانيان و قبطيان و پارسيان و سغديان به كار همىدارند ، و لكن باستعمال كسرش بر خلاف همىشوند ، و هر كسى ازيشان راهى ديگر همىگيرد . ( رجوع شود به التفهيم ص 235 ) سالهاى عالَم : - ( اصطلاح اهل نجوم و هيئت ) ابو ريحان گويد : و بيشتر گفته بوديم كه سالهاء عالم نزديك با معشر سيصد و شصت هزار سالست و طوفان بر ميانگاه است . و او را اندر آن كتابى است نامش كتاب الالوف . درجهاى فلك برابر هزارها نهاد ، نخستين هر درجه‌ئى را هزار سال تا حصهء يك سال سه ثانيه كشت و سه پنج يك ثانيه . و اين را ديگر بار برابر هزارها نهاد ، هر برجى را قسمت بزرگ نام كردست . آنگاه بروج را هزار سال . و اين را انتهاء الوف نام