سيد جعفر سجادى

56

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

صدفه دانسته است وجود و حدوث مواليد را در اين عالم تابع علل خاصى ميدانسته است . ( از اسفار ج 1 ص 174 - رسائل ص 97 ) اين اصطلاح يعنى كلمهء اتفاق را بعدا ملحدان ( بىخدايان ) در مورد توجيه تكوين عالم و موجودات و حوادث به كار برده‌اند . خواجه طوسى ميگويد آنچه را مردم اتفاق ميدانند داراى علل و اسباب نهانى است كه از نظرها پنهان است و همه موجودات تابع غايت و غرض خاص ميباشند كه بر ما پوشيده است و اسباب و علل فاعلى خاصى آنها را پديد آورده است كه ما را دست‌رسى و اطلاعى به آنها نيست . ( اسفار ج 1 ص 174 ) - در اصطلاح بديع آنست كه بر سبيل اتفاق اسمى بدست متكلم افتد كه جهت اداى مقصود او لطفى داشته باشد و مناسب باشد و آن را امثلهء بسيار باشد رجوع شود ( بابدع البدائع ص 19 - 20 ) . اتّفاق جُمْلَتَيْن - ( از اصطلاحات ) معانى بيان است ) و در باب وصل و فصل آيد كه هرگاه دو جمله متفق باشند به آنكه هر دو خبر باشند يا هر دو انشاء باشند در اين صورت وصل لازم است و فصل روا نباشد مانند « يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ » كه هر دو جمله خبريه‌اند و بدين جهت با واو وصل شده‌اند و مانند « إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ » كه نيز هر دو خبرند و مانند كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا كه هر دو انشااند . و ممكن است لفظا متفق نباشند و لكن در معنى متفق باشند مانند : وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً كه جملهء قولوا عطف بر لا تعبدون شده است و لا تعبدون خبر است در معنى انشاء ( لا تعبدوا ) و جملهء قولوا وصل شده است بواو كه عاطف است . ( از مختصر المعانى ص 102 ) إِتْقان - اتقان در لغت بمعنى احكام و استوارى است « اتقن الامر » احكمه « رجل تقن و تقن » يعنى مرد حاذق و استوار و وارد و متبحر در فن كه كارهاى - او محكم است . ( المنجد ) و عبارت از معرفت ادله است بواسطهء علل و يا علل و ضبط قواعد كليه است از راه جزئيات . ( دستور ج 1 ص 36 ) إِتلاف - ( اصطلاح فقهى ) و مقابل تلف به كار برده شده است چنان كه گويند در صورت اتلاف عين مستأجره يا مورد وديعه متلف ضامن است رجوع به تلف شود . در كتاب كليات حقوقى آمده است كه اتلاف موجب ضمان است و فقهاء از اين قاعده به اين طور تعبير كرده‌اند : من اتلف مال غيره فهو ضامن .