أبو علي سينا
38
معيار العقول ( فارسى )
بنديم از چوب م د و يك سر وى كه د بود از چوب م د در سوراخ ع كنيم « 1 » آنگاه مقبض را بقوّت دو من بگردانيم لولب بگردد و ثقل را چرخ بر بالا آرد به آسانى « 2 » چنان كه از صورت گذشته معلوم مىشود . امّا چون « 3 » اين آلت را تنها به كار خواهند داشت بهتر آن بود كه در عصر چيزها به كار دارند « 4 » و اگر خواهند بارى به آسانى بدين آلت بر بالا برند بايد كه آن را با آلتهايى « 5 » كه پيشتر ياد كرده آمد مركّب كنند چنان كه بعد از اين گفته آيد . فصل پنجم اندر اسفين « 6 » كه آن را فانه گويند .
--> ( 1 ) عبارت ( و يك سروى ) تا اينجا از ( خ ) افتاده است . ( 2 ) بگردد و ثقل به آسانى بر بالا آيد : خ . ( 3 ) و لكن چون : خ . ( 4 ) به كار برند : خ . ( 5 ) آلاتى : خ . ( 6 ) در بيان اسفين : خ . اسفين و سفين كه مرادفش در فارسى . فانه و پانه هم آمده قطعه چوبى است به شكل منشور كه هيزمشكنان و نجّاران براى شكافتن چوب به كار برند و باصطلاح معمول اسفنه و ( كوه - گ + و ) گويند . شمس فخرى گويد . سر او را نهند نجاران * در ميانهاى چوب چون فانه اصل كلمهء سفين و اسفين هم ظاهرا فارسى است و از لغات دخيلهء عربى محسوب مىشود « السفين حديدة او خشبة تستعمل لفلق الحطب و غيره و الكلمة من الدخيل : المنجد » كلمهء ( سفين ) هم از مصطلحات فن ميكانيك در كتب جديد عربى متداول است .