أبو علي سينا
45
منطق ( فارسى )
كه نبود . و اين قدر « 1 » كفايت است اندر نمودن « 2 » حال قضيتهاء « 3 » حملى . پيدا كردن حال قضيتهاء شرطى متصل و منفصل هم بر آن روى كه آن حملى « 4 » كرده آمد « 5 » همچنان كه حملى را دو پاره بود « 6 » ، يكى موضوع ، و يكى محمول ؛ شرطى نيز دو پاره « 7 » بود . اما متّصل را دو پاره بود و بس « 8 » يكى مقدّم ، و يكى تالى . و مقدم - آن بود كه شرط بوى « 9 » مقرون بود ، و تالى - آن بود كه : جواب بود . مثال اين آنست كه چون گوئيم « 10 » اگر آفتاب بر آيد - روز بود « 11 » .
--> ( 1 ) - بى : قدر - كب ، - اين قدر اينجا - د . ( 2 ) - بودن - د . ( 3 ) - و واجب در زير اين ممكن نباشد و هر چه وجود او به اين معنى ممكن باشد عدم او نيز ممكن باشد ، و هر چه وجود او ممكن باشد بمعنى اول لازم نيست كه عدم او نيز ممكن بود و اين قدر كافيست در باز نمودن حال قضيه - ن . ( 4 ) - آن حمل - كب ، - در حملى - خ ه - در حمليه - د . ( 5 ) - آيد - ل - ه - كب - خ ه - ط - د ، - بر آن وجه كه در حملى مذكور شد - ن . ( 6 ) - بى : بود - ل . ( 7 ) - شرطى را الخ - ه - ط - كب - ظ ، - قضيه ، شرطيه دو قسمست يكى متصل و يكى منفصل اما متصل را دو پاره - ن . ( 8 ) - بى : بود و بس - ط . ( 9 ) - كه به حرف شرط - ط ، - كه شرط بر آن - ن . ( 10 ) - گوئيم كه - د ، - اين چنان كه گوئيم - ط ، - مثلا چون گوئيم - ن . ( 11 ) - باشد - ك - م - ن .