أبو علي سينا

24

منطق ( فارسى )

و از شهرى ديگر « 1 » . و اين همه وصفهاء « 2 » عرضىاند . پس پيدا شد كه « 3 » چگونه بود نوعى كه جنس نشود ، و اين را نوع انواع خوانند ، يعنى نوع همه نوعها - كه زبر « 4 » وىاند . پس پديد آمد كه : كلّى ذاتى : يا جنس بود ، يا نوع بود « 5 » ، يا فصل . و اما كلى عرضى يا تنها مر يك كلّى « 6 » را بود ، چنان كه خندناكى مردم را . و اين را خاصه « 7 » - خوانند . يا كلّيها بيش از يكى را بود ، چنان كه جنبنده « 8 » هم مردم را « 9 » - وهم چيزى « 10 » ديگر را . و چون سياهى - هم « 11 » زاغ را - و هم چيزى « 12 » ديگر را

--> ( 1 ) - اندر شهرى الخ م - ك - ل ، - از شهر ديگر - كب - آ ، - از شهرى ديگر - ط ، - اندر شهر ديگر بود - ه . ( 2 ) - يفصها - آ . ( 3 ) - آنكه - آ . ( 4 ) - بى : كه - ق ، - كه زير - د . ( 5 ) - بى : بود - كب . ( 6 ) - هر يك الخ - د - ل ، - مر يكى - م - ك . ( 7 ) - حواص - آ . ( 8 ) - جنبيدن - د ، - خنده - آ . ( 9 ) - مردم را بود - م - ك - ط . ( 10 ) - چيز - ل - كب . ( 12 ) - چيز - ل - كب . ( 11 ) - بى : هم - ل - ه ، - هم نوع - م - ك - كب - ط .