أبو علي سينا
16
منطق ( فارسى )
حيوان نكرد ، - كه : مردم خود حيوانست . و چهار خود شمارست . و سياهى خود گونه است « 1 » . و اين نه چنان است كه « 2 » سپيدى مردم را ، كى « 3 » چيزى بود كه مردم را سپيد كند - اندر طبع وى ، و بيرون از طبع وى ؛ و نه چنانست « 4 » كه هستى مر « 5 » مردم را ، كى چيزى بايد كه مردم را هستى دهد . پس هر معنيى « 6 » كه اين سه حكم و را بود « 7 » ، وى ذاتى بود . و هر چه ازين حكمها يك حكم و را نبود وى « 8 » عرضى بود . و عرضى « 9 » بود كه نشايد كه هرگز « 10 » برخيزد از چيز ، و نه نيز بوهم ؛ چنان كه از هزار جفتى « 11 » و چنان كه از مثلث بودن سه زاويهء او هم چند « 12 »
--> ( 1 ) - بى : است - د . ( 2 ) - بى : كه - ن ، - چنين است كه - ه - ط - كب - آ . ( 3 ) - بى : كه - د - آ ، - زيرا كه - ن . ( 4 ) - و همچنين نه - الخ - ن ، - و نه چنان نست - ق . ( 5 ) - بى : مر - آ - ك - ن . ( 6 ) - معنى - د - آ - ن . ( 7 ) - بودى - د ، - او را اين سه حكم باشد - ن . ( 8 ) - بى : وى - ه - ط - آ ، - او را يكى ازين حكمها نباشد - ن . ( 9 ) - عرض - آ . ( 10 ) - كه هرگز كه - ه - ط ، - كه هر كه - د . ( 11 ) - هزار جفت - ن ، - چهار جفتى - كب - ظ . ( 12 ) - بى : او - د ، - سه زاويه و الخ - ه ، - سه زاويه از وى الخ - كب ، - سه زاويه و همچنين - ط ، - سه زاويه و هم چند - آ ، - سه زاويهء او همچون الخ - ن .