أبو علي سينا

10

منطق ( فارسى )

گونه بود . و علم منطق علم ترازوست ، و علمهاء « 1 » ديگر علم سود - و زيان است . و رستگارى مردم به پاكى جان است ، و پاكى جان به صورت بستن هستيهاست اندر « 2 » وى ، و بدور بودن از آلايش طبيعت ، و راه بدين هر دو بدانش است « 3 » ، و هر دانشى « 4 » كه بترازو سخته نبود - يقين نبود « 5 » ، پس بحقيقت دانش نبود ، پس چاره نيست « 6 » از آموختن علم منطق . و اين علمهاء پيشينگان را خاصيت آنست - كه : آموزندهء وى باوّل كار نداند - كه فايده چيست - اندر آنچه « 7 » همىآموزد ، پس به آخر بيكبار « 8 » بداند ، - و بفايدهء آن اندر رسد - و بغرض وى « 9 » . بس بايد - كه خوانندهء اين كتاب را « 10 » ، دل‌تنگ نشود - بشنيدن چيزهاى كه زود فايده را « 11 » ننمايد .

--> ( 1 ) - علم - كب . ( 2 ) - در - ن . ( 3 ) - است بدانش - ط - ه - آ . ( 4 ) - دانش - ه - ط - آ . ( 5 ) - سخته نشود الخ - ه ، - سنجيده نشود الخ - خ ه - د - كب ، - سنجيده نبود يقين نبود - خ ل ، - سخته نبود يعنى نبود - ل ، - سنجيده نبود - آ . ( 6 ) - نبود - ه - ط . ( 7 ) - چه فايده است در آنچه مى - ن . ( 8 ) - پى كار - ط . ( 9 ) - بفايدهء وى رسد - ن . ( 10 ) - بى : را - كب . ( 11 ) فايدهء آن - ن .