أبو علي سينا

6

قراضه طبيعيات ( فارسى )

فصل اول « 1 » اندر مسائل حيوانى « 2 » شانزده بابست « 3 » و « 4 » بابها برشمرد بر ولا « 5 » : 1 - چراست كه « 6 » مردم از جملهء حيوان « 7 » راست قامت آمد . 2 - چراست كه چشم و دهان را انطباقست و گوش و بينى را نيست « 8 » . 3 - چراست كه « 9 » بعضى از حيوانات « 10 » آب به دهان بر كشند « 11 » چون « 12 » انواع بهائم « 13 » و بعضى به زبان چون « 14 » انواع سباع « 15 » . 4 - چراست كه « 16 » درازان « 17 » مفرط را « 18 » منسوب « 19 » كنند بحماقت « 20 » . 5 - چراست كه « 21 » بعضى از حيوان گوش بتوانند « 22 » جنبانيدن « 23 »

--> ( 1 ) - چنين است در نسخهء س . م : اول . ت اين دو كلمه را ندارد . ( 2 ) - س افزوده : و آن . ( 3 ) - ت : است ( بجاى بابست ) . ( 4 ) - اين جمله در نسخهء ت و س نيامده است . در نسخهء م با آنكه بشمردن بابها بر ولا تصريح شده و نيز در نسخهء س ، اين شمارش صورت نگرفته است لكن در اين موضع نسخهء ت عناوين ابواب مذكور است و اين عناوين از آن جا ( بعلامت مختصر : فت ) پس از مقابله با آنچه در آغاز هر باب در نسخهء م و ت آمده است نقل شد . ( 5 ) - اين جمله در نسخهء ت و س نيامده است . در نسخهء م با آنكه بشمردن بابها بر ولا تصريح شده و نيز در نسخهء س ، اين شمارش صورت نگرفته است لكن در اين موضع نسخهء ت عناوين ابواب مذكور است و اين عناوين از آن جا ( بعلامت مختصر : فت ) پس از مقابله با آنچه در آغاز هر باب در نسخهء م و ت آمده است نقل شد . ( 6 ) - ت : چرا كه . ( 9 ) - ت : چرا كه . ( 7 ) - چنين است در نسخهء م و فت . ت : حيوانات . ( 8 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت : نه . ( 10 ) - فت : حيوان . ( 11 ) - در نسخهء م : بركشد . ت : به دهان آب كشند . فت : آب به دهان كشند . ( 14 ) - در نسخهء م : بركشد . ت : به دهان آب كشند . فت : آب به دهان كشند . ( 12 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت اين جزء را ندارد . ( 13 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت اين جزء را ندارد . ( 15 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت اين جزء را ندارد . ( 16 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه . ( 21 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه . ( 17 ) - چنين است در نسخهء م . ت و فت ، دراز . ( 18 ) - اين كلمه در نسخهء ت و فت نيامده است . ( 19 ) - چنين است در نسخهء م . ت : منسوب باشد بحماقت . فت : احمق باشد . ( 20 ) - چنين است در نسخهء م . ت : منسوب باشد بحماقت . فت : احمق باشد . ( 22 ) - چنين است در فت . ت : نتواند . م : نتوانند . ( 23 ) - چنين است در فت . م و ت جنبانيد .