أبو علي سينا
70
قراضه طبيعيات ( فارسى )
اندر مقابلهء اوست « 1 » تا بدين سبب متقاطع « 2 » گردند بر يك نقطه و بگذرند « 3 » از يكديگر « 4 » چنانك شكل ايشان « 5 » چو « 6 » دو مخروط گردد و سر هر دو مخروط « 7 » بر يك نقطه به يكديگر « 8 » متصل باشد « 9 » و قاعدهء يك مخروط ببلور « 10 » متصل گردد « 11 » و قاعدهء ديگر مخروط بدان جاى « 12 » كه شعاع متلاشى « 13 » گردد و احراق از آن « 14 » نقطه است كه شعاعات آنجاى « 15 » متقاطع « 16 » همىگردد « 17 » چه حرارت آنجاى « 18 » بيش باشد و شعاعات خورشيد « 19 » كه از
--> ( 1 ) - س : كه مقابل اوست . ( 2 ) - س : مقاطع . ( 3 ) - م : از يكديگر بگذرند . ( 4 ) - س : از يكديگر بگذرند . ( 5 ) - م : انسان . س اين كلمه را ندارد . ( 6 ) - م : خو . س : چون . ( 7 ) - م اين كلمه را ندارد . ( 8 ) - س : با هم ( بجاى به يكديگر ) . ( 9 ) - س : باشند . ( 10 ) - م : تبلور ؟ ؟ ؟ . ت : بلور . ( 11 ) - ت اين كلمه را ندارد . س : بود ( بجاى متصل گردد ) ( 12 ) - م : بدانجا . س : بر يك نقطه . ( 13 ) - از اين كلمه تا كلمه « متقاطع » از نسخهء ت اصلا ساقطست . ( 14 ) - س : بدان . ( 15 ) - م و س : آنجا . ( 18 ) - م و س : آنجا . ( 16 ) - س : مقاطع . ( 17 ) - س : ميگردد . ( 19 ) - م : خرشيد .