أبو علي سينا

21

قراضه طبيعيات ( فارسى )

و خلقت و يا يكى « 1 » لطيف باشد و ديگر غليظ « 2 » چون ايشان را اتصال باشد بيك ديگر بىوسايط نپيوندد « 3 » چون اين « 4 » استخوان صلب است « 5 » و به پوست متصل است چون نى از « 6 » جنس اوست « 7 » لابد بىوسايط نباشد و از آنست « 8 » كه طرف او مشاشى آمد كه اندرولينست « 9 » و از صلابت عظم كمترست « 10 » پس « 11 » بر طرف مشاشى غضروفى از آنست « 12 » كه « 13 » قريب نسبت « 14 » است هم به استخوان و هم به پوست « 15 » تا چنان « 16 » دانسته آيد كه مركبست

--> ( 1 ) - ت : و يكى . ( 2 ) - س : كثيف و . ( 3 ) - ت : بوسايط پيوندند . س : بىوسايط نبود و . ( 4 ) - ت اين كلمه را ندارد . ( 5 ) - ت : صلب است و به پوست متصل است گرنه از . م : صلب است و متصل است چون نى از . س : صلبست به پوست متصلست و نه از . ( 6 ) - ت : صلب است و به پوست متصل است گرنه از . م : صلب است و متصل است چون نى از . س : صلبست به پوست متصلست و نه از . ( 7 ) - ت : اويست . ( 8 ) - س : نبود و از آنست . م و ت : نباشد و آن آنست . ( 9 ) - م : اندروانيست . ت : اندرولنيست . س : اندرولنيست . تصحيح متن قياسى است . ( 10 ) - ت : عظمى كه ترسد . ( 11 ) - م و ت و س : بس . ( 12 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : غضروف آنست . ( 13 ) - ت اين كلمه را ندارد . ( 14 ) - ت : قربه نسبه . م : قريب لشت . س : قريبست . تصحيح متن قياسى است . ( 15 ) - ت : به پوست . م : بپوسيست . ( 16 ) - م : باحنان س : باجنان .