أبو علي سينا

51

طبيعيات ( فارسى )

بود ، و حيلتى هست « 1 » كه بسيار آب بگيرند بوى از هوا . و من ببشم قاضى بكنار ويمه « 2 » از شهرهاء « 3 » كوه طبرستان و دماوند « 4 » معاينه ديدم - كه : پارهء هواى روشن بغايت صافى از سرما ببستى - « 5 » و ابر شدى ، و آن ابر برف شدى - و فرو نشستى ، و هواء صافى بماندى ، پس ديگر بار هم چنان ببستى - و ابر شدى ، و برف شدى « 6 » ، - بىآنكه از هيچ جايگاه « 7 » بخارى بر آمدى ، - يا ابرى « 8 » آمدى . و اما شدن آب هوا خود ظاهرست . و اما شدن آب زمين ، - هم بشايد ديدن بمعاينه بجايگاههائى « 9 » كه آب صافى روشن چون بر زمين « 10 » افتد در وقت سنگ شود . و « 11 » اما گداختن سنگ تا آب شود ، مردمانى « 12 » كه دعوى كيميا

--> ( 1 ) بى : و - ن ، - و حيلتى است - د - ه . ( 2 ) بكنارهء ويمه - آ - ل ، - بكنارهء دايم - ه . ( 3 ) و من بنشستم بجاى بكناره ديمه از شهر اين ( - د : دير ) - ط - د - ن . ( 4 ) دو باوند - ق - ل . ( 5 ) از سطر بيستى - ه . ( 6 ) گشتى - ن . ( 7 ) جايگاهى - آ . ( 8 ) بى : بر آمدى - ط - د - ن ، - بر امدى يا ابر - ه . ( 9 ) جايكاهها - آ ، - بجايگاهى - م - ك . ( 10 ) زمينى - د . ( 11 ) بى : و - ط - د - ن . ( 12 ) مردمان - ط - د - ه ، - مرمان - ن .