أبو علي سينا
47
طبيعيات ( فارسى )
و يكى ببرابرى : چنان كه سبزه كه « 1 » ديوارى را اندر پيش خويش رنگ سبزى افكند ، و « 2 » چنان كه صورت مردم كه اندر چشم « 3 » نگرنده و اندر « 4 » آينه اثر كند ، و اگر ببساود « 5 » اثر نكند « 6 » . و بيشتر جسمها اثر چون « 7 » كيفيت خويش كند « 8 » چنان كه : گرم گرم كند ، « 9 » و سرد سرد كند ، همچنين آن جسم كه روشنائى دارد ، و كيفيت وى روشنائى بود - ديگر جسم را « 10 » هم چون خويشتن گرداند ، - بىآنكه از وى چيزى « 11 » بشود ، و جدا شود ، و ليكن اين فعل ببساوش نكند - كه ببرابرى و بميانجى جسمى كند « 12 » كه او را لون نبود ، و لون چيزى « 13 » ديگر را نپوشد ، هم چنان كه « 14 » هوا - و آب ، پس هر جسمى كه لون دارد - يا ندارد
--> ( 1 ) يكى را ببرابرى الخ - م - ك ، - يكى برابر چنان كه سبزه كه سبزه - ن . ( 2 ) بى : و - ن . ( 3 ) جسم - ن . ( 4 ) در - ن . ( 5 ) بساود - د - ن - آ . ( 6 ) كند - ق . ( 7 ) همچون - ط - د - ن ، - چو - آ . ( 8 ) كنند - ط - ه - د - ن . ( 9 ) كنند - ه . ( 10 ) ديگر را جسم - ط ، - آب چشم - ه ، - و ديگر جسم را - ن . ( 11 ) بى : چيزى - ل . ( 12 ) ببساوش نكند بلكه ببرابرى و ميانجى الخ - آ ، - بيساوش بكند بلكه به برابرى و ميانجى جسمى - ط - د ، - نه بساوش بكند كه برابرى و ميانجى جسمى - ن . ( 13 ) چيز - ن . ( 14 ) بپوشد چنان كه - د - ن - ط ، - نپوشد چنان كه - آ .