أبو علي سينا

4

طبيعيات ( فارسى )

مثال اوّل : آن كه « 1 » نرم نرم سياه شود ، - تا بغايت « 2 » رسد ، و بيستد . و مثال دوّم : ( آن ) كه بيك دفعت سياه شود ، يا روشن شود ، يا تاريك شود . اندرين دوّم ميان قوّت - و فعل چيزى نيست ، و اندر آن پيشين تا آنگاه كه « 3 » بسياهى كه بقوّت بود « 4 » نرسد ، وى اندر جنبش است . و اندر حالى « 5 » كه نه قوّت تمام خالص بود ، و نه فعل تمام . - زيرا كه نه سپيد « 6 » بود - خالص ، كه « 7 » اندر سياهى شده بود « 8 » ، و نه آن سياهى بود - كه قصد بوى است . و نشايد كه جسمى از مكانى بمكانى شود ، الا بچنين حالى « 9 » - كه او را جنبش خوانند ، - كه نشايد كه بيك زخم از جاى بجاى شود ، زيرا كه جسم بهره‌پذير بود « 10 » - و بهره بهره « 11 » جدا شود از جاى خويشتن ، « 12 » و هر چه بهره بهره « 13 » جدا شود - بيك زخم جدا نشود .

--> ( 1 ) بىآنكه : - ط . ( 2 ) بغايتى - ط - د - ن . ( 3 ) بى : كه - ن ، - انگا كه - د ، - پيشين هستى تا آنگاه كه - كب . ( 4 ) بود و - ط - د - ن . ( 5 ) جاى - ن . ( 6 ) سپيده - د ، - سفيد - ه ، - سپد - ن . ( 7 ) بى : كه - ط - ن ، - بلكه - د ، - خالص بود كه - ل . ( 8 ) بى : بود - ه - ط - د - ن . ( 9 ) حال - ط . ( 10 ) پذيرد - د - ن - كب . ( 11 ) بى : بهرهء دوم - ن . ( 13 ) بى : بهرهء دوم - ن . ( 12 ) خويش - د - ن .