احمد بهشتى

325

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

نمىگيرد . « 1 » بنابراين ، بايد معلوم مىكرد كه صدور آنها از واجب الوجود ، چگونه است ؟ آيا خداوند به آنها آگاهى دارد يا ندارد و آيا فاعليّت او نسبت به آنها قابل قبول است يا نه ؟ بنابراين ، نمىتوان گفت : آوردن بحث عنايت در اين‌جا تكرار است ؛ بلكه مىتوان پرسيد كه چرا اين بحث را در نمط ششم آورده است ؟ وجه آن‌هم روشن است . در آن‌جا سخن دربارهء اين بود كه موجودهاى عالى - به ويژه واجب الوجود كه عالىترين آنهاست - فعل خود را براى موجودهاى سافل انجام نمىدهند و او هيچ قصدى نسبت به آنها ندارد ؛ چراكه قصد اگر توأم با داعى باشد ، نقص است و اگر نباشد ، گزاف و بيهوده است . بنابراين ، بايد توضيح داده مىشد كه او فاعل بالعنايه است و نفى فاعليّت بالقصد ، مستلزم اثبات فاعليّت بالطّبع يا بالاتّفاق نيست . راستى اگر خداوند فاعل بالقصد نيست و علم به جزئيّات ندارد و فعل خود را از روى انگيزه‌ها انجام نمىدهد ، چگونه است كه تمام اجزا و جزئيّات عالم هستى از فيض وجود و كمالات وجودى بهره‌مند مىشوند و هيچ بايسته و شايسته‌اى نيست كه در اين نظام معطّل مانده باشد ؟ اگر افاضه‌هاى بىكران او نبود و تمام اجزا و جزئيّات عالم هستى به بهترين نظام خلق نشده بودند ، شاعرى روشن‌بين ، حيرت‌مندانه و شگفت‌زده نمىگفت : آنكه هفت اقليم عالم را نهاد * هر كسى را آن‌چه مىبايست داد آيا مىتوان گفت : خداوند بزرگ ، عالم به جزئيّات نيست و نسبت به ايجاد و صنع و ابداع آنها هيچ قصد و اراده‌اى ندارد ؟ طرح مسئلهء فاعل بالعنايه و آوردن تفسير عنايت ، گره‌گشاى همهء مشكل‌هاست . فاعل بالعنايه كسى است كه تمام هستى با نظام خيره‌كنندهء خود ، در علم فعلى او متمثّل است . بنابراين ، علم او به نظام احسن ، منشأ

--> ( 1 ) . ر . ك : فصل‌هاى 19 و 20 .