احمد بهشتى

318

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

همهء آنهايى كه در بوتهء امكان ، دست نياز به سوى فيّاض على الاطلاق و بىنياز دراز كرده‌اند ، كم‌كم موجود مىشوند و بر پيشانى هيچ‌كدام ، مهر حرمان كوبيده نمىشود . از آن‌جا كه صورت‌هاى ممكن مادّى ، متناهى نيستند ، به عقل قاصر خود حكم مىكنيم كه به حكم تعطيل ناپذيرى فيض حق ، بايد حركت و زمان كه بستر وجود موجودهاى مادّىاند ، غير منقطع الطرفين و نامتناهى باشند . بنابراين ، عقل فلسفى ، عقل كلامى را تخطئه مىكند و البته ، علم حقيقى و ثابت و دايم و خطاناپذير از آن واجب الوجود است . « 1 » خوانندهء گرامى به خوبى دريافت مىكند كه قضا وجود اجمالى و علمى موجودها و قدر ، وجود تفصيلى و تدريجى موجودهاى مادّى بر بستر حركت و زمان است و اگر حركت و زمان نبود ، موجودهاى مادّى أزلا و أبدا در بوتهء عدم باقى مىماندند . بىمناسبت نيست كه براى وضوح هرچه بيشتر مطلب ، از شيخ اشراق نيز مطلبى بياوريم : اگر ديدهء عبرت بين بگشاييم و آثار رحمت خداوند را بنگريم ، در شگفت و حيرت فرو مىرويم . محال است كه رحمت بىكران الهى در حدّى متوقّف شود و ممكن‌هاى غير متناهى در بوتهء امكان باقى بمانند . از اين‌رو ، خداوند هيولا را آفريد كه از قوّهء قبول بىنهايت برخوردار است ، چنان‌كه مبادى عالى از قوّهء فاعليّت نامتناهى برخوردارند . براى اين‌كه فيض الهى منقطع نشود ، اجرام سماوى كه به خاطر اغراضى برتر همواره حركت وضعى و دورى دارند ، ايجاد كرد ، تا بر اثر حركت بىپايان آنها استعدادهايى تدريجى و نامتناهى پديد آيد و باب نزول بركت‌ها ، همواره باز بماند و خير هميشگى بر بستر ازليّت و ابديّت ، جريان يابد و هر قابلى به اندازهء استعداد خود از فيض وجود بهره‌مند گردد ؛ چراكه مبدأ فيّاض ، تغيّر نمىپذيرد . اگر مورچه استعداد پذيرش نفسى اشرف - هم‌چون نفس انسان - داشت ،

--> ( 1 ) . ر . ك : الاشارات و التنبيهات ، شرح خواجه ، ج 3 ، ص 317 .