احمد بهشتى
289
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
متضايفان ) تحقّق ندارد ، نمىگويد : مقابل ، بلكه مىگويد : « كالمقابل » . در تقابل نقيضان ، ضدّان و عدم و ملكه ، وحدت موضوع ، شرط است و در دو قسم مزبور ، وحدت موضوع شرط نيست . در تقابل تضايف ، لازم است كه با تصوّر يكىديگرى تصوّر شود « 1 » و در اينجا چنين نيست . ب ) صفت حقيقى مضاف متغيّر شيخ الرئيس دربارهء اين قسم مىگويد : و منها : مثل أن يكون الشىء عالما بأنّ شيئا ليس ثمّ يحدث الشىء ، فيصير عالما بأنّ الشىء أيس ، فتتغيّر الإضافة و الصّفة المضافة معا ؛ فإنّ كونه عالما بشىء مّا يختصّ الإضافة به ؛ ديگرى چنين است كه شىء عالم باشد به اينكه چيزى نيست . سپس آن شىء ايجاد شود و او علم پيدا كند به اينكه هست . بنابراين ، اضافه و صفت و مضاف ، هر دو با هم تغيير مىكنند ؛ زيرا در صورت عالم بودن شىء به يك چيز ، اضافه هم ويژهء همان چيز است . علم با توانايى فرق دارد . بود و نبود توانايى ، به بود و نبود متعلّق توانايى ، وابسته نيست ؛ ولى بود و نبود علم ، به متعلّق علم وابستگى دارد . همانطورىكه گفتيم ، توانايى عبارت است از : قوّهء بر فعل ، مشروط به اينكه توأم با علم و مشيّت باشد . پس چه مقدورى باشد و چه نباشد ، توانايى محقّق است ؛ ولى علم ، بدون معلوم ، محقّق نيست . طبق مثال شيخ الرئيس ، هرگاه شخصى علم دارد به اينكه فلان چيز نيست ، سپس با حدوث آن چيز ، علم پيدا كند به اينكه هست ، در اين
--> ( 1 ) . اشاره به قاعدهء زير است : « المتضائفان متكافئان قوّة و فعلا و وجودا و عدما » .