احمد بهشتى

265

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

المدرك و يزول مع زواله و ذلك الأوّل يكون ثابتا الدهر « 1 » كلّه و إن كان علما بجزئىّ . او هو أنّ العاقل يعقل أنّ بين كون القمر فى موضع كذا و بين كونه فى موضع كذا يكون كسوف معيّن فى وقت « 2 » من زمان أوّل الحالين محدود ، « 3 » عقله ذلك أمر ثابت قبل كون الكسوف و معه و بعده . « 4 » ترجمه اشاره اشياى جزئى گاهى همانند كليّات تعقّل مىشوند ، به اين لحاظ كه به اسباب خود ضرورت پيدا كرده و به مبدئى منسوبند كه نوع آن منحصر در فرد است ، و به وسيلهء آن ، تخصّص يافته‌اند ؛ مانند كسوف جزئى كه گاهى وقوع آن به سبب هم‌آهنگ شدن اسباب جزئى آن ، تعقّل مىشود و احاطهء عقل به آن اسباب و تعقّل آنها همان‌گونه است كه كليّات تعقّل مىشوند . « 5 » و اين غير از ادراك جزئى زمانى است كه محكوم است به اين‌كه در زمان حال يا گذشته واقع شده يا در زمان آينده واقع مىشود ؛ « 6 » بلكه مانند اين است كه يك كسوف

--> ( 1 ) . « الدّهر » ظرف زمان و متعلّق به « ثابت » است و « كلّه » تأكيد است . در برخى نسخه‌ها « لدهر » آمده كه نكره است و از افادهء مقصود ، قاصر است ؛ اما « الدّهر » به سبب الف و لام استغراق ، رجحان دارد . ( 2 ) . جملهء « بين كون القمر . . . » خبر « أنّ » است كه اسم آن ضمير شأن محذوف است . كلمهء « بين » ظرف و متعلّق به محذوف و خبر « يكون » است . ( 3 ) . امام فخر رازى معتقد است كه عبارت « من زمان أوّل الحالين محدود » بىفايده و ممكن است از شيخ الرئيس نباشد ( ر . ك شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 73 ) . ( 4 ) . جملهء « عقله ذلك . . . » جملهء وصفى و صفت « كسوف » است . ضمير « عقله » فاعل و مرجع آن « العاقل » و « ذلك » مفعول و « أمر » خبر « عقله » است . ( 5 ) . امور جزئى را دوگونه مىتوان ادراك كرد : يكى از راه احساس و تخيّل كه مشمول حدّ و برهان نيست و ديگرى از راه تعقّل كه مشمول حدّ و برهان است . در اين قسمت ، مىخواهد اين مطلب را بيان كند كه امر جزئى را به لحاظ طبيعت آن‌كه به مبدئى منسوب است كه نوع آن منحصر در فرد است ، مىتوان تعقّل كرد . ( 6 ) . اين همان ادراك جزئى است كه در چارچوب زمان معيّن احساس و تخيّل مىشود .