احمد بهشتى
261
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
علم واجب نيز به صورتهاى عينى ، علم حضورى است ؛ بلكه حضورى بودن علم واجب به اشيا ، اولويّت دارد ؛ چراكه نسبت نفس به صورتهاى علمى ، نسبت پذيرش است و نسبت واجب به صورتهاى عينى نسبت حصول است . « 1 » او براى تبيين علم حضورى واجب الوجود ، به اين حقيقت روى آورده كه واجب الوجود ، علت تامّ ماسواى خويش است و علم او به ذات خويش - كه علم تام است - علّت علم تام به ماسواى خويش است و چون اين دو علت ، مغايرت مفهومى و وحدت مصداقى دارند ، معلولهاى آنها نيز از نظر مفهوم مغاير يكديگر و از نظر مصداق يكىاند . بنابراين ، همانطورىكه علت وجود ماسوا و علّت علم به ماسوا به حسب خارج يكى است ، معلول ذات و معلوم ذات هم در خارج يكى است . چنين نيست كه در خارج از مرتبهء ذات ، دو چيز باشد : يكى صورتهاى علمى و ديگرى صورتهاى عينى ؛ بلكه اينها در خارج يك چيزند ؛ همانگونه كه در مرتبهء ذات ، علت تامّ موجودها و علت تامّ علم به موجودها ، يكى بيشتر نيست . « 2 » تا اينجا به لحاظ حلّ مشكل علم حضورى و علم فعلى واجب الوجود ، گفت و گويى نيست . اگر گفتوگويى باشد ، به لحاظ علم ذاتى است . علمى كه خواجه بيان كرده ، علم مع الايجاد است . دربارهء علم ذاتى واجب و علم پيش از ايجاد چه بايد گفت ؟ نه خواجه در اين مرحله پاسخ روشنى ارائه كرده است و نه شيخ اشراق كه در اين مسئله ، پيرو خواجه است . در عين حال ، خواجه گرفتار اشكال ديگرى شده است و آن اينكه علم جواهر عقلى را نسبت به موجودهاى مادون ، علم حصولى مىداند و معتقد است كه
--> ( 1 ) . كشف المراد ، مقصد 3 ، فصل 2 ، مسئلهء 2 . ( 2 ) . ر . ك : شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 72 .