احمد بهشتى

243

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

براى ادراك آنها نيازى به صورت‌هاى مرتسم ندارد . « 1 » حكيم سبزوارى در تعريف واجب الوجود گفته است : ما ذاته بذاته لذاته * موجود الحقّ العليّ صفاته و خود در شرح آن « بذاته » را به نداشتن واسطه در عروض و « لذاته » را به نداشتن واسطه در ثبوت تفسير كرده است . « 2 » افسوس كه شيخ الرئيس علم واجب الوجود به ما سوا را به واسطهء صورت‌ها دانسته است . بنابراين ، در اين مرحله ، از حيثيّت تقييدى استفاده كرده و صورت‌هاى علمى را واسطه در عروض علم بر ذات واجب الوجود دانسته است ؛ حال آن‌كه مىتوانست ديوار صورت‌هاى علمى را براندازد و با مطرح كردن علم حضورى ، خود را از مخمصهء آوردن حيثيّت تقييدى و صورت‌هاى علمى به دور بدارد . 2 . علم جواهر عقلانى عقول مجرّد ، سه علم دارند : علم به ذات ، علم به علت يا علت‌هاى ذات و علم به معلول‌ها ؛ حال‌آن‌كه واجب الوجود ، تنها عالم به ذات و معلول‌هاست ؛ چراكه او را علتى نيست . الف ) علم به ذات علم به ذات ، خاصيّت هر مجرّدى است ؛ هرچند كه چون علم به ذات ، عين وجود

--> ( 1 ) . ر . ك : علّامه حلّى ، كشف المراد ، مقصد 3 ، فصل 2 ، مسئلهء 2 . او با كمال صراحت مىگويد : « و لا يستدعى العلم صورا مغائرة للمعلومات عنده ؛ لأنّ نسبة الحصول إليه أشدّ من نسبة الصّور المعقولة لنا ؛ علم ، مقتضى صورت‌هايى كه مغاير معلومات باشد ، در نزد او نيست ؛ چراكه نسبت حصول معلومات به او از نسبت صورت‌هاى معقول به ما شديدتر است ( او فاعل و ما قابليم . در عين حال ، براى ادراك صورت‌هاى معقول خود از واسطه بىنيازيم . » ( 2 ) . ر . ك : شرح غرر الغرائد ( معروف به شرح منظومه سبزوارى ) ص 140 .