احمد بهشتى

232

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

است . آنها نه تنها در وجود خويش مديون سلسلهء طولىاند ، بلكه در وجوب خويش نيز مديونند ؛ چراكه به قاعدهء « الشيء ما لم يجب لم يوجد » تا شىءاى از بوتهء امكان خارج نشود و به مرتبهء وجوب غيرى نرسد ، موجود نمىشود . به تعبير شيخ الرئيس ، واجب الوجود ماسواى معلول اوّل را از حيث وجوبشان تعقّل مىكند ؛ چه در سلسلهء طولى باشند و چه در سلسلهء عرضى . از آن‌جا كه تحليلا وجود ، فرع بر وجوب و پس از آن است ، هرچند به لحاظ تحقّق عينى معيّت ، بلكه عينيّت دارند ، اگر واجب الوجود ، سلسلهء طولى و عرضى را به لحاظ وجوبشان تعقّل كند ، به لحاظ وجودشان هم تعقّل مىكند . تعقّل ماسواى معلول اوّل نيز به علم حصولى است ، نه به علم حضورى ؛ چرا كه اين تعقّل ، فرع بر تعقّل معلول اوّل است و اگر تعقّل معلول اوّل ، به علم حصولى باشد ، تعقّل ماسواى او نيز به علم حصولى است ؛ يعنى در حقيقت ، واجب الوجود بر صورت‌هاى علمى معلول اوّل و ماسواى معلول اوّل - چه در سلسلهء طولى و چه در سلسلهء عرضى - احاطه دارد و اينهايند كه براى او معلوم بالذاتند و مصاديق آنها همه و همه معلوم بالعرض مىباشند . شيخ الرئيس علم واجب الوجود به ذات و علم او به صورت‌هاى علمى معلول اوّل و موجوداتى كه در سلسلهء طولى و عرضى قرار دارند را ، حضورى مىداند ؛ چرا كه اگر علم به اين صورت‌هاى علمى را حضورى نداند ، مستلزم دور يا تسلسل و سرانجام ، مستلزم انكار علم به علم است ؛ ولى علم به ماسواى ذات و ماسواى صورت‌هاى علمى را علم حصولى مىشناسد . در حقيقت ، وى قائل به سه نظام است : 1 . نظام ذات كه در عين بساطت و كمال ، از هرگونه نقص و حالت انتظارى منزّه است و نسبت به آن‌چه خارج از ذات است ، نه اتّصاف دارد ، نه انفعال و نه استكمال ؛ بلكه او مجرّد ، قيّوم ، كمال مطلق و مطلق كمال است .