سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
85
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
اكهوريان بعد از تعليم و تعلّم اگر يكى از اهل ملت خود را ببينند فىالحال باد قولنج [ 1 ] كبرياء ايشان را چنان مىگيرد كه جمع اعضاء و جوارح حتى جفون [ 2 ] هم از حركت باز مىايستد . بلى گاهگاهى به سبب تشنجى [ 3 ] كه لازم قولنج است ، دستها را حركت داده به بروتها مىرسانند گويا كه هند را فتح كردهاند ! و اگر يكى از بيگانگان را بنگرند فوراً ايشان را بيمارى رعشه ذل ! حاصل مىشود و هريك از اعضاء و جوارح آنها در تسابق [ 4 ] عرض عبوديت بهجنبش آمده عجيبه حركات مختلفه ، غريبه اختلاجات [ 5 ] متنوعه از آنها بهظهور مىرسد . اگر اين لئوم نيست پس چيست - تو اسمش را بگو ؟ لئوم اكهوريان را به جائى رسانيده است كه با غايت تكبر ارادهء ايشان بهسبب نهايت ذل در پيش ارادهء بيگانگان لباس هستى پوشيدن نتواند . با وجود اين اخلاق رذيله و اين اوصاف ذميمهء جاى شگفت اين است كه گاهگاهى مقالهاى در بيان فضائل سجاياى پسنديده ! و مساوى صفات ناستوده و ذمائم كبر و عجب و رياكارى و تكلفات ظاهريه از ديگران دزديده مشهور مىسازند ، از اين غافل كه قبيحالوجه كريهالصورة را بهتر آنست كه آئينه در خانه نباشد و مشوّهالخلقه [ 6 ] زشت روى را نمىزيبد كه فتگراف خود را بگيرد . شخص بدسيرت اگر سخنى از اخلاق فاضله بگويد ، گويا مردم را بر قبح سيرت خود آگاه مىگرداند و زبانها را به ذم خويش گويا مىكند . اينجا جاى خنده است هر چه مىخواهى بخند - ؟ - سبحاناللَّه ! سبحاناللَّه ! . عاقل اكهورى بايد همينطور باشد . اخلاق رذيله اين اكهوريان را چون كسى نظر كند ، ابتداء چنان گمان مىكند كه اينها مانند اخلاق رذيله ديگران ملكاتى است بسيطه ، ولى چون بهتحليل كيمياوى اخلاقى مىنگرد ، مىبيند كه هريك از خلق ذميم ايشان را كه بسيط خيال مىكرد ، مركب است از اخلاق ذميمهء چند . مثلًا خلق تكبر ايشان كه بهحسب ظاهر بسيط بهنظر مىآيد چون تحليل [ 7 ] شود ، ظاهر مىشود كه مؤلف مىباشد از اصل خلق تكبر و خودپسندى و خودنمائى و تقليد بيگانگان و سدّ ابواب مساعى جميله و كتمان جهالت و اظهار
--> [ 1 ] . مرضى است معدى كه بسيار دردناك مىباشد [ 2 ] . پرده چشم از اعلى و اسفل [ 3 ] . لرزش [ 4 ] . پيشىگرفتن [ 5 ] . بريدن عضو و جستن اندام [ 6 ] . ناقصالخلقه يا گوش و بينى بريده [ 7 ] . اجزاء چيزى را جداكردن تا بهحد بساطت برسد