سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
75
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
فساد كار اين اكهوريان ، هنوز بهخوبى ظاهر نشده است . چون ظاهرش مزوق [ 1 ] است اندكى صبر بايد شراب زهرآلود اولًا مستى مىبخشد ، پس از آن ، جگر و ريه را پارهپاره مىكند . اكهوريان را يار و صديقى نيست . طريقت و مذهبى هم ندارند و درميانه ايشان تعاون و توآزر [ 2 ] نمىباشد . بهغير از شكم پركردن ، آرزوى ديگرى در دل ندارند . پس گمان مكن كه ايشان باطلى را حق انگاشته جانفشانيها مىكنند و جوانمرديها مىنمايند . اين همه خودنمائيها و اين همه دستافشانيها و اينهمه نياح [ 3 ] و صياح [ 4 ] بر توهّم باطلى نهاده شده است نه برطلب فضيلت ، يعنى چنان گمان مىكنند كه اين قوت حيف [ 5 ] و ميل [ 6 ] و نيروى اختلاس [ 7 ] كه ايشان را دست داده ، از جاى ديگر است لهذا گاهگاهى جان را به دندان گرفته بسط يدى مىنمايند . و ريشى حركت مىدهند اين امر به كسى پوشيده نيست . اگر مقصود اكتساب فضيلت بود از آن امورى كه [ 8 ] ذكرش شرمندگى مىآورد ، اجتناب مىكردند . اكهورى و طلب فضيلت هرگز شنيده نشده است - اگرچه ريش را به ريش پيوند كرده يكديگر را ستايش مىكنند ، ولى هيچ يك از دل سخن نمىگويد بلكه هريكى به جهت مقاصد دنيّه خود كه شكمپرستى باشد ، با ديگرى نفاق مىورزد . اكهورى يار و صاحب نمىشناسد ! اكهورى به غيرشكم خود معبود ديگرى ندارد . قاعده كليه از من ياد داشته باش اسهاب [ 9 ] و اطناب [ 10 ] بىمنافقى نمىشود ! و منافقى بىاغراق و مبالغه صورت نمىبندد ، چون شخصى منافق نباشد و غرض او استحصال مقصد خود نبوده باشد ، هرگز در ستايش از حد تجاوز نمىكند . آن ستايشى را كه در يك ساعت اكهورئى به اكهورى ديگر مىكند ، بسمارك [ 11 ] و غرچيكف [ 12 ] را در تمام عمر حاصل نشده است . اگر اين نفاق نيست پس چيست ؟ عجب از اين سختروئى عجب
--> [ 1 ] . آراسته [ 2 ] . معاونت [ 3 ] . فرياد سگ [ 4 ] . ناله و فرياد [ 5 ] . يعنى ظلم و ستم و جور [ 6 ] . ميل از اعتدال يعنى تعدى و ظلم [ 7 ] . سلب اموال [ 8 ] . اشاره است بر شود ستانى و ارتكاب امور فواحش كه صاحب مقالات در حيدرآباد از اين اكهوريها يعنى نيچريان ملاحظه كرده است . [ 9 ] . پرگويى و بسيارى كلام . [ 10 ] . درازى سخن [ 11 ] . سياستمدار معروف آلمان [ 12 ] . صدراعظم سابق روس