سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
45
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
و چون آداب و اخلاق ديانت محمّديه از غالب نفوس مسلمانان بالمّره [ 1 ] زائل نشده بود ، لهذا به هزار كوشش بعد از سالهاى دراز اراضى شاميّه را از دست فرنگ گرفته چنگيزيان را بهشرف اسلام مشرف كردند و لكن نتوانستند كه آن ضعف را بالكليّه زائل سازند ، و آن سلطه و قوت خود را اعاده نمايند . زيرا آنكه آن سلطه نتيجه آن عقايد حقه و آن خصال پسنديده بود و بعد از تطرّق [ 2 ] فساد اعادهء آنها متعسّر گرديد . [ 3 ] و از اين است كه ارباب تاريخ ابتداء انحطاط سلطهء مسلمانان را محاربهء صليب [ 4 ] مىگيرند ، و چنان لائق بود كه آغاز ضعف مسلمانان و تفرق كلمه آنها را از شروع آن تعليمات فاسده و آراء باطله بگيرند . مخفى نماند بابيهايى [ 5 ] كه در اين زمان اخير در ايران يافت شدند و هزارها خون عباداللَّه [ 6 ] را به ناحق ريختند كوچك ابدالهاى [ 7 ] همان نيچريهاى الموت و چيلهها يعنى كچكولبردارهاى [ 8 ] همان طبيعيين گردكوه [ 9 ] مىباشند ، و تعليمات آنها نمونه تعليمات باطنيه است پس بايد منتظر شد كه فى مابعد چه تأثيرهاى ديگر از اقوال آنها در امت ايرانيه يافت خواهد شد . * * *
--> [ 1 ] . بالمره : يكسره ، به كلى ، و بالكليه كه در سه سطر بعد نيز بكاربرده ، به همين معنى است . [ 2 ] . تطرق : راهيافتن ؛ زدن . [ 3 ] . متعسر گرديد : سخت شد ؛ ناممكن گشت . [ 4 ] . محاربهء صليب ؛ جنگهاى صليبى . و آن نام يك رشته جنگهايى است كه مسيحيان اروپا ميان سدههاى يازده و سيزده يعنى تقريباً از 489 ه . ق بهمنظور گرفتن اورشليم يا بيتالمقدس از مسلمين ، با مسلمانان مشرق كردند . [ 5 ] . بابىها : پيروان سيدعلىمحمد شيرازى معروف به « باب » اند ( 1266 - 1236 ه . ق ) كه نخست ادعاى بابيت و ارتباط با امام مهدى را داشت و آنگاه ادعاى مهدويت نيز كرد . [ 6 ] . عباداللَّه : بندگان خدا . در آن آغاز ، با بيان به قتلعام مخالفان پرداختند . . . [ 7 ] . ابدالها : افزودن علامت جمع در آخر كلماتى كه خود جمع هستند فصيح و درست نيست ، اگرچه برخى از استادان بزرگ نيز مانند منوچهرى ( معجزاتهاى قوى ) ، و بيرونى ( ازمانها : التفهيم ) و مولوى ( اسرارها : مثنوى ) به كار بردهاند . و مراد سيد از أبدالها : بزرگان طبيعتگراى است . [ 8 ] . چيلهها يعنى كچكول بردارها : كچكول بردارها شايد همان كشكول بردارها باشند ؛ و مراد سيد احتمالًا بقيةالسيف يا بازماندگان باطنيان باشد . [ 9 ] . گردكوه ، كوهى است در ولايت مازندران ، و نام دژى از آن اسمعيليان . مولوى در مثنوى نيز از آن نام برده ، و آن را از دژهاى فرقهء مذكور مىشمارد .