سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
16
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
مشابه و مشاكل خود بوده باشد . [ 1 ] و از اين ذاهل [ 2 ] شدند كه بسا حيوانات ناقصةالاعضاء هست [ 3 ] كه از آنها حيوان تامالخلقه بوجود مىآيد . و شرذمهيى [ 4 ] گمان خود را به نهج اجمال بيان كرده گفتند كه انواع نباتات و حيوانات به مرور زمان و تتالى دهور [ 5 ] از صورتى به صورتى متبدل شده تا بدينصورت حاليه رسيده است و اين گمان از ابيقور كه از أتباع ديوجانس كلبى مىباشد بظهور رسيد و او گفت كه انسان اولًا مثل خنزيرها [ 6 ] پر از مو بوده است و رفتهرفته بدين هيأت حسنه درآمده است و هيچ دليلى بدينمعنى اقامه نكرده كه چرا بايد مرور زمان علت تبدل صور گردد و متأخرين اين گروه يعنى نيچريها چون ديدند كه علم ژئولوجيا [ 7 ] يعنى طبقاتالارض ابطال كرد قول به عدم تناهى سلسلهء انواع را ، لهذا از اين قول نكول [ 8 ] كردند . پس از آن اختلاف كردند اولًا در تكون جراثيم انواع نباتات و حيوانات . طايفهيى گفتند كه جميع جراثيم انواع در آن وقتى تكون يافت كه التهاب كرهء زمين روى بهنقصان نهاد و اكنون به هيچ وجه جرثومهيى متكون نمىشود . [ 9 ] و جماعتى گفتند كه اكنون هم تكّون جراثيم مىشود خصوصاً در خط استواء بهجهت اشتداد حرارت . و اين هردو طايفه عاجز شدند از بيان اسباب حيات اين جراثيم ؛ چه حيات آنها به حيات نباتيه بوده باشد و چه به حيات حيوانيه . خصوصاً در وقتى كه ملاحظه كردند كه حيات فاعل است در بسايط آن جراثيم ، و موجبالتئام آنهاست و اوست كه اجزاء غير حّيه [ 10 ] را به تغذيه حىّ و زنده مىگرداند و هر وقتى كه در حيات نقصانى شود در تماسك و تجاذب آن بسايط ، وهن [ 11 ] و سستى روى مىدهد .
--> [ 1 ] . اشاره است به ردههاى جانوران كه در علوم طبيعى تفصيل آن را مىتوان يافت . [ 2 ] . ذاهل شدند : غافل ماندند . [ 3 ] . حيوانات ناقصةالاعضاء : جانوران افتاده اندام . [ 4 ] . شرذمه : گروه اندك از بسيار ؛ مقدارى اندك از هر چيز . جمع : شراذم و شراذيم . [ 5 ] . تتالى دهور : گذشت و پىدرپى آمدن روزگاران . [ 6 ] . خنزير : خوك . [ 7 ] . ژئولوجيا : Geology يا زمينشناسى . [ 8 ] . نكولكردن : روى گردانيدن ؛ برگشتن از بحث در مطلب . [ 9 ] . جرثومه : در لغت بمعنى اصل و ريشه ؛ و ميكرب است . و اينجا بمعنى سلول و ياخته است . و سيد در اينجا بنحو كوتاهى نظريهء لاپلاس را در پيداشدن منظومهء شمسى و جهان بيان كرده است . [ 10 ] . غير حيه : مرده ؛ نازنده . [ 11 ] . وهن : سستى