سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
128
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
هنديان بودند . ببين كه ارقام هنديه از اين جا در عرب رفته و از آنجا در يوروپ منتقل گرديده است و اين جوانان ، اولاد همان سرزمين هستند كه جميع قوانين و آداب عالم از آنجا گرفته شده است . اگر كسى بهخوبى ملاحظه كند ، خواهد ديد كه « كودروما » [ 1 ] كه مادر همهء كودكهاى فرنگ است ، از چهاربيد و شاستر [ 2 ] گرفته شده است و در افكار ادبيه و در شعرهاى رائق و خيالات عاليه ، يونانىها شاگرد اينها بودند ، يك شاگرد ايشان كه فيثاغورس يعنى « پتهاكورس » بوده است ، در يونان سبب نشر علوم و معارف شده است . حتى به درجهء رسيد كه قول او را « كالوحى المنزل من السماء » قبول مىنمودند بلادليل و در افكار فلسفيه به درجهء اعلى رسيده بودند . خاك هند همان خاك است و هوا همان هوا ، و اين جوانانىكه اينجا حاضر هستند ، ثمرهء همان آب و خاك و هوا هستند . پس من بسيار خشنود هستم كه ايشان بعد از خواب دراز ، متنّبه شده ارث خود را استرجاع مىنمايند و ميوههاى درخت خود را مىچينند . اكنون ما مىخواهيم كه در علم و تعليم و تعلم سخن برانيم و ليكن چه بسيار مشكل است در علم سخن راندن ؟ علم را حد و پايانى نيست و محسّنات علم را اندازه و نهايتى نى ! و اين افكار كه متناهى است نمىتواند بر آن غيرمتناهى احاطه نمايد . و ديگر آنكه در بيان علم و شرف آن ، هزارها فُصحا و هزارها بُلغا و هزارها حُكما ، افكار خود را بيان كردهاند ، پس چه بسيار دشوار است كه در اينجا شخصى سخن نوى براند . و لكن با وجود اين ، طبيعت قبول نمىكند كه فضيلت او را بيان نكنيد ، پس مىگوئيم كه اگر كسى غور كند ، خواهد دانست كه سلطان عالم ، علم است و بهغير علم ، نه پادشاهى بوده است و نه هست و نه خواهد بود . اگر نظر كنيم بر فاتحين كلدانيان ، چون سميراميس و غير آن ، كه تا حدود تاتار و هند رسيده بودند ، آن فاتحين كلدانيان نبودند ، بلكه فىالحقيقة علم و دانش بود و مصريان كه ممالك خود را وسعت دادند و رامسيس ثانى از ايشان ، كه او را سوساستريس مىگويند ، تاميسوپوتاميا ( بينالنهرين ) بهروايتى و تا هند به روايتى ديگر ، بسط ملك خود را داد . آن مصريان نبودند بلكه
--> [ 1 ] . مجموعهء قوانين ملّت روم [ 2 ] . چهاربيد وداوشاستر : تفسير كتاب دينى هند مىباشد .