سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

102

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

و نخستين تعليم او اين است كه انسان را نشايد كه انسان ديگر و يا يكى از جمادات علوّيه و سفليّه را خالق و متصرّف و قاهر و معطى و مانع و معّز و مذّل و شافى و مهلك ، بداند . و يا كه اعتقاد كند كه مبدأ اول ، به لباس بشرى براى اصلاح و يا افساد ظهور نموده است و يا خواهد نمود و يا آنكه آن ذات منزّه به‌جهت بعضى از مصالح ، در كسوت انسانيت چه بسيار آلام و اسقام را متحمل گرديده است و غير از اينها ، از آن خرافاتىكه هريك به انفراد ، براى كورى عقل كافى است و غالب اديان موجوده ، از اين اوهام و خرافات خالى نيست ، اينك ديانت نصرانيه ، ديانت برهما و ديانت زردشت ! دوم آنكه نفوس آنها بايد متصف بوده باشد به‌نهايت شرافت ، يعنى هر واحدى از امم ، خود را به‌غير از رتبه نبوت كه رتبه‌اى است الهيه ، سزاوار و لايق جميع پايه‌ها و رتبه‌هاى افراد انسانيه بداند و درخور نقص و انحطاط و عدم قابليتى تصور نكند . و دين اسلام درهاى شرافت را به روى نفوس گشوده و حق هر نفسى را در هر فضيلت و كمالى ، اثبات مىكند و امتياز شرافت جنسيت و صنفيّت را از ميانه برمىدارد . و مزّيت افراد انسانيه را فقط بر كمال عقلى و نفسى قرار مىدهد كه كمتر دينى يافت مىشود كه اين مزيت در او بوده باشد . سيم آنكه بايد هر امتى از امم عقائد خود را كه اول نقشهء الواح عقولست بر براهين متقنه و ادلّه محكمه مؤسس سازند و از اتبّاع ظنون در عقايد دورى گزينند . و به‌مجرد تقليد آباء و اجداد خويشتن ، قانع نشوند و دين اسلام آن يگانه دينى است كه ذمّ اعتقاد بلادليل و اتّباع ظنون را مىكند و سرزنش پيروى از روى كورى را مىنمايد و مطالبهء برهان را در امور به متدينين نشان مىدهد و در هرجا ، خطاب به‌عقل مىكند و جميع سعادات را نتيجه خرد و بينش مىشمارد و ضلالت را به بىعقلى و عدم بصيرت نسبت مىدهد و از براى هريك از اصول عقايد به نهجى كه عموم را سودمند افتد ، اقامه حجت مىنمايد . بلكه غالب احكام را با حكم و فوائد آنها ذكر مىكند ( به قران شريف رجوع شود )