سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
62
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى )
ملت اسلام ، كوچك و بزرگ ، شهرى و روستائى ، دارا و ندار ؛ به اين عظمت خدائى اقرار نموده و درمقابل اين بزرگى زانو به زمين زده سر تعظيم خم مىكند ! ملت اسلام در هر پيشآمدى به تو متوجه شده و در هر مصيبتى چشمش را به تو دوخته ، سعادت و خوشبختى ، رستگارى و رهائى خود را دردست تو ميداند ، آرزوهايش به تو بسته است و آرامشش توئى ، با اينحال اگر ( براى مدتى كه از يك چشم بهمزدن بيشتر نبوده و از گردش بيك پهلو تجاوز نكند ) ملت را به حال خود گذاشته و به آنها توجه نداشته باشى ، افكارشان پريشان مىشود و دلهايشان از بيم بلرزه درميآيد و پايه ايمانشان سست ميگردد . چرا ؟ چون توده نادان در معتقدات خود جز استقامت و ثبات قدمى كه طبقه دانا در عقايدش نشان ميدهد ، دليلى ندارد ، هرگاه طبقه علماء در انجام وظيفهايكه برعهده دارند سستى كنند ، يا در نهى از منكر كوتاهى نمايند ، توده عامى دچار ترديد و بدگمانى شده و هركسى از دين بيرون رفته و به عقائد اوليه خود برميگردد و از راه راست منحرف مىشود . پس از اين مقدمات ، متذكر مىشود كه ملت ايران با همهء مشكلات سختى كه دامنگيرش گشته ، مشكلاتى كه سبب شده است كفار بر كشور اسلامى دست يافته و بيگانگان بحقوق مسلمانان دست بياندازند ، و با اين حال تو را ساكت ديده و مىبينند ، با مسئوليت بزرگى كه در عهده دارى به يارى آنها برنمىخيزى ، از خرد بيگانه شده و مشاعرش را از دست داده و در سر دوراهى شك و يقين ، انكار و قبول مانده ، نميداند چه بكند و راهش از كدام سمت است ؟ مانند مسافرى كه در شب تاريك خط سير خود را گم كرده گاهى از چپ و گاهى از راست ميرود ، در وادى پهناور خيالات گوناگون متحير مانده ، چنان دچار يأس و نوميدى شده و چنان راه چاره برويش بسته است كه نزديك است گمراهى را بر رستگارى ترجيح دهد و از شاهراه سعادت منحرف شده اسير هوا و هوس گردد ! ايرانيان همگى مات و مبهوت مانده ، از هم ميپرسند : چرا حضرت حجةالاسلام در مقابل اين حوادث سكوت نموده ؟ ، كدام پيشآمد ايشان را از يارى دين بازداشته ،