سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

17

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى )

پاسخ به نامهء امين‌السلطان ظهور حق در خلق ! هو 27 مارس فرنگى جناب جلالت‌مآب اجّل أفخم امين‌السطان و حبيب الرحمن ادام‌اللَّه بقائه را سپاسها و درودها باد ! به رسيدن نامه ، خيال رقعهء شعوذه خود را برچيد . و واهمه ، با خيل أباطيلش پاى از ميدان جدال كشيد ، و غيوم مكفهرّهء وساوس متقشّع شد . و آن تمثال همايون با همهء زيور و كمال و زيب فضائل چنانچه هست بر روى منّصهء كياست و حصافت در عليهء عقل ظاهر گرديد - مسرور شدم - و با وجود اين ، از طرف ديگر تأسفها و اندوهها از هر جانب دل را فراگرفت ، چون كه معلوم شد كه قلم در حين نوشتن آن نامه گرامى بين اصابع اقدام و أحجام بوده ، و در طىّ سطور چه بسا خطوط منكسره را پيموده و از هر جمله از جُمل آن كتاب كريم چنان ظاهر مىشود كه از معبرهاى سهمناك با هزار هول و هراس گذشته ، و لهذا اجزائش چنان مضطربست كه بجز از أيما و اشاره دم نيارد زدن ( لاحول ولا ) . دوست داشتم كه فضائل در آن مرز و بوم از افق نفوس كامله ، چون جناب اجل بلامزاحمت سُحُب مُظلمه ، و بدون غبارهاى تيره و تار طلوع نمايد ، و پرتو اشراق خود را برهمه چيز منتشر سازد ، نه آنكه مانند جواهرات گران‌بها در كانها بماند . اگرچه فضائل در هر حال كه باشد كمال است ، ولى چون اثرش به ديگرى رسد ، آن وقت به ذروه رسيده ، و اداء حق واجب كرده است . ظهور حق را در خلق جز اين سببى نبوده . گويا جز اراده و ثبات چيز ديگرى نخواهد . چه خوش سعادتيست اگر كسى باعث