سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
15
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى )
اگر كسى از يكى از اين مسلمانان آخرالزمان دورى گزيند و به دو سلام ندهد و يا كرنش نكند ، آن مسلمان آخرالزمان جائز ميشمارد كه در حق آن بيچاره هرگونه افتراء بزند و هرگونه آتش فتنه برانگيزد ، بلكه تا قتل و خرابى خانمان آن نيز آتش غيظش فروننشيند ، بىآنكه اندكى متأثر شود ، بلكه فخر كند و هر دفعه به زبان آورد كه ديدى كه با فلان چه كردم و چسان با آتشش سوختم و خانهاش را خراب كردم ، براى آنكه يكروز چنانچه لايق بود به من كرنش نكرد ! البته خاطر داشته باشيد كه براى اندك نزديكى بدان جناب اجل ، صنيعالدوله و امثال آن چهها براى من بافتند و گفتند با غايت افتخار . * * * پس از اين مقدمهء طويله شايد جايز است مرا كه بگويم كه اين مرآة مثلثةالزوايا كه در اين مملكت هيكل ايران را بر عالم عرضه مىكند ، بسبب تقصير ذاتى ، بواسطه انكسارات عديده كه در اوست ، جميع صور را معكوس و مشوّه جلوه مىدهد و چون در عالم سياست مجالى ندارد از براى اظهار حسن خدمت بافتعالات و اكاذيب مىپردازد . چندماه قبل چنانچهبسمعم رسيد بعضى افتراءها به من بسته در دارالخلافه شيوع داده بود ، ولى در آن هنگام نخواستم برائت ذمه نمايم ، چون در نزد مدنسين باوهام و وساوس و اباطيل ، دم از طهارت نفسزدن لغو است و در اين روزها هم چنان شنيدم كه پارهء اراجيف باز منتشر نموده است ، چون اسم آن جناب جلالتمآب اجل درميان است ، لذا لازم دانستم حقيقت را بيان كنم : آنچه در اين مسئله حاضره متعلق بمنافع عامه و سياست كليه بوده است البته مرا در آن نوعى مداخله بوده ، اما اموريكه به اشخاص تعلق داشت به هيچوجه مرا در آنها دستى نيست ، خصوصاً شخص جناب جلالتمآب اجل كه او را بواسطه حاسات فطريه خويش معظمترين شخصى ميدانم كه در لوح ذاكره ثبت نمودهام ، يكنوع محبتى از آن هيكل نورانى در دل جا گرفته است كه گمان نكنم بجفا هم توان زدودن ، خود هم سبب و باعث آن را نميدانم و چون اين سخن از دلى بىنياز سر زده است ، گمان ميكنم كه خود برهان صدق خود باشد و چون اين نوچههاى زورخانه پليتيك لساناً و كتابتاً