سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني وآخرين

13

ضياء الخافقين

سيد مكاتيبى به زبان عربى در لندن چاپ كرده براي علماى عتبات مىفرستاد كه در برخى از آنها امضاى : سيد - سيد حسينى يا رمز به كار مىبرد وعين اين مكتوب‌ها نيز در مجله ضياء الخافقين ( عربى ) كه به مساعي أو انتشار يافته بود ، درج مىشد . سيد در مدت كوتاهى توانست رابطهء ميان دربار ناصر الدين شاه وحوزه‌هاى علميه سامرا وكربلا ونجف را تيره كند . داستان انحصار دخانيات پس از مدتي كشمكش بالآخرة به نفع أهداف سيدجمال الدين وموافق منظور أو به پايان رسيد . فتواى مرحوم ميرزاى شيرازي كه بدون شك محصول تمهيد مقدمات سياسي سيد بود ، « شاه » و « امين السلطان » را در مقابل هيئت روحاني عتبات وتهران مغلوب ساخت ودر ضمن ميزان نفوذ روحي علما وتأثير دخالت مستقيم آنها در أمور ملكي به تجربه ثابت گشت . اين نكته توجه كامل سيد را در تبليغات بر ضد « ناصر الدين شاه » به سوى علماى روحاني معطوف ساخت . نامه هايى كه أو به علما نوشته وسواد بعضي از آنها باقي مانده است ، درست به هدف منظورش أصابت مىنمود وعلماى بزرگ را با ذكر دلايل منطقي متوجه اهميت وظيفه‌اى مىكرد كه حفظ دين ومذهب در برابر ظلم وخيانت واسراف ايجاب مىكرد . اين وضع تا آغاز مشروطيت دنباله پيدا كرد وكساني كه در تهران يا عتبات از روحانيون ويا طبقات ديگر مردم پرچمدار مخالفت با دستگاه استبداد قجرى مىشدند ، به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت نفوذ تبليغات سيد قرار گرفته بودند . بيگانگانى كه در اين مبارزه سياسي واقتصادى شريك شكست شاه وصدراعظم شد وخدمتگزار مؤثرى همچون امين السلطان را به عذر عدم حمايت وى هنگام خطر از دست داده بودند ، تيغ تيز تبليغ خود را متوجه سيد كردند ، چنان كه مرحوم ميرزا أبو القاسم طباطبائى نقل مىكرد وبعدها هم اين قضية را از آقايان سيد هبة الدين شهرستانى وسيد محمد صادق طباطبايى برادر آن مرحوم شنيدم : مرد بيگانه‌اى ، بلند قد وسفيدرو وموبور ودرويش مآب ! در لباس